沙姆斯集 嘎扎勒 3119 诗联 12 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۱۹

  1. خنک آن زمانی که هر پاره ما به رقص اندرآید که ربی سقانی

G3119:12

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی·مکانت کی یابد که تو بی‌مکانی
  2. 2 چه صورت کنیمت که صورت نبندی·که کفست صورت به بحر معانی
  3. 3 از آن سوی پرده چه شهری شگرفست·که عالم از آن جاست یک ارمغانی
  4. 4 به نو نو هلالی به نو نو خیالی·رسد تا نماند حقیقت نهانی
  5. 5 گدارو مباش و مزن هر دری را·که هر چیز را که بجویی تو آنی
  6. 6 دلا خیمه خود بر این آسمان زن·مگو که نتانم بلی می‌توانی
  7. 7 مددهای جانت همه ز آسمانست·از آن سو رسیدی همان سوی روانی
  8. 8 گمان‌های ناخوش برد بر تو دل‌ها·نداند که تو حاضر هر گمانی
  9. 9 به چه عذر آید چه روپوش دارد·که تو نانبشته غرض را بخوانی
  10. 10 خنک آن زمانی که ساقی تو باشی·بریزی تو بر ما قدح‌های جانی
  11. 11 ز سر گیرد این دل عروج منازل·ز سر گیرد این تن مزاج جوانی
  12. 12 خنک آن زمانی که هر پاره ما·به رقص اندرآید که ربی سقانی
  13. 13 گرانی نماند در آن جا و غیری·که گیرد سر مست از می گرانی
  14. 14 به گفت اندرآیند اجزای خامش·چنان که تو ناطق در آن خیره مانی
  15. 15 چه‌ها می‌کند مادر نفس کلی·که تا بی‌لسانی بیابد لسانی
  16. 16 ایا نفس کلی به هر دم کیاست·کیت می‌فرستد به رسم نهانی
  17. 17 مگو عقل کلی که آن عقل کل را·به هر دم کسی می‌کند مستعانی
  18. 18 که آن عقل کلی شود جهل کلی·گر آبی نیاید ز بحر عیانی

ganjoor: sh3119 · public domain