沙姆斯集› 嘎扎勒 3123› 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۲۳
- زمستان هجر آمد و ترسم آنست که سیلاب این چشم تر را ببندی
G3123:7
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 به حیلت تو خواهی که در را ببندی·بنالی چو رنجور و سر را ببندی
- 2 چو رنجور والله که آن زور داری·که بر چرخ آیی قمر را ببندی
- 3 گر آن روی چون مه به گردون نمایی·به صبح جمالت سحر را ببندی
- 4 غلام صبوحم ولی خصم صبحم·که از بهر رفتن کمر را ببندی
- 5 اگر گاو آرند پیشت سفیهان·به یک نکته صد گاو و خر را ببندی
- 6 به یک غمزه آهوان دو چشمت·چو روبه کنی شیر نر را ببندی
- 7 زمستان هجر آمد و ترسم آنست·که سیلاب این چشم تر را ببندی
- 8 وگر همچو خورشید ناگه بتابی·بدین آب هر رهگذر را ببندی
- 9 خموشم ولیکن روا نیست جانا·که از حال زارم نظر را ببندی
ganjoor: sh3123 · public domain