沙姆斯集 嘎扎勒 3125 诗联 10 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۲۵

  1. یکی جان جنت یکی جان دوزخ یکی جان ظلمت یکی جان عیانی

G3125:10

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بتا گر مرا تو ببینی ندانی·به جان لاله زارم به رخ زعفرانی
  2. 2 بدادم به تو دل مرا تو به از دل·سپارم به تو جان که جان را تو جانی
  3. 3 هزاران نشان بد ز آه و ز اشکم·کنون رفت کارم گذشت از نشانی
  4. 4 تو شاه عظیمی که در دل مقیمی·تو آب حیاتی که در تن روانی
  5. 5 تو هم غیب بینی تو هم نازنینی·نگفتند هرگز تو را لن ترانی
  6. 6 چو سرجوش کردی چه روپوش کردی·تو روپوش می‌کن که پنهان نمانی
  7. 7 زهی تلخ مرگی چو بی‌تو زید جان·چو پیش تو میرم زهی زندگانی
  8. 8 از این جان ظاهر به جان آمدم من·کز این جان ظاهر شود جان نهانی
  9. 9 میان دو جان مانده بودیم حیران·که می‌گفت اینی که می‌گفت آنی
  10. 10 یکی جان جنت یکی جان دوزخ·یکی جان ظلمت یکی جان عیانی
  11. 11 چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ·بخوانی بخوانی برانی برانی

ganjoor: sh3125 · public domain