沙姆斯集 嘎扎勒 3189 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۸۹

  1. زان رو که ز هر خسیم خسته اسرار تو ای مه خجسته

G3189:7

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 یا ساقی اسقنی براح·عجل فقد استضا صباحی
  2. 2 یا ساقیتی و نور عینی·یا راحة مهجتی وزینی
  3. 3 چون از رخ او نظر ربودی·هر لحظه که با خودی جهودی
  4. 4 قد جء قلندر مباحی·یا ساقی اقبلی براح
  5. 5 زان روی که جان و جان فزایی·از یک نظری تو دلربایی
  6. 6 سر دست بر آن قرار بودن·با فصل خزان بهار بودن
  7. 7 زان رو که ز هر خسیم خسته·اسرار تو ای مه خجسته
  8. 8 در عشق درآمدی بچستی·وانگاه تو لوح ما بشستی
  9. 9 زین آتش در هزار داغیم·وز داغ چو صد هزار باغیم
  10. 10 گویند که: « در جفاست، اسرار »·باور کردم ز عشق آن یار
  11. 11 ای دل تو به عشق چند جوشی؟!·تا کی تو ز عاشقی خروشی؟!
  12. 12 ای نقش خیال شهرهٔاری·از دیدهٔ ما مرو تو، باری
  13. 13 ای باغ بمانده از بهاری·گل رفت و بمانده سبزه‌زاری
  14. 14 من بند تو یار می‌گزینم·لیک از تبریز شمس دینم

ganjoor: sh3189 · public domain