沙姆斯集 嘎扎勒 3196 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۳۱۹۶

  1. وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟! شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی

G3196:3

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 بار منست او بچه نغزی، خواجه اگرچه همه مغزی·چون گذری بر سر کویش، پای نکو نه که نلغزی
  2. 2 حدثنی صاحب قلبی، طهر لی جلدة کلبی·اضحکنی نور فوادی، اسکرنی شربة ربی
  3. 3 وز در بسته چو برنجی، شیوه کنی زود بقنجی؟!·شیوه مکن، قنج رها کن، پست کن آن سر، که بگنجی
  4. 4 طاب لحبی حرکاتی، صار خساری برکاتی·انت حیاتی و تعدی، طال حیاتی بحیاتی
  5. 5 جان دل، تو دل جانی، قبلهٔ نظاره کنانی·چونک شود خیره نظرشان، از ره دلشان بکشانی
  6. 6 عمرک یا عمرو تولی، زادک یا زید تجلی·کم تنم‌ اللیل؟! تنبه! قد ظهرالصبح، تجلی
  7. 7 خانهٔ دل را دو دری کن، جانب جان راه‌بری کن·طالب دریای حیاتی، سنگ دلا، رو گهری کن
  8. 8 یا سندی انت جمالی ، انت دلیلی و دلالی·کیف تجوز و ترجی، تعرض عنی لملالی
  9. 9 جان و روان خیز روان کن، با شه شاهان سیران کن·هیچ بطی جوید کشتی؟! جان شدهٔ ترک مکان کن
  10. 10 قد طلع‌ البدر علینا، قد وصل‌ الوصل الینا·یا فئتی وافق بدر فیه نذرنا و الینا
  11. 11 ای طربستان، چه لطیفی؟! ای سر مستان چه ظریفی؟!·ده بخوری تو بدهی یک، کی بود این شرط حریفی؟!
  12. 12 کل مساء و صباح یسکرنا العشق براح·قد یئس‌ المحزن منا، التحق الحزن بصاح
  13. 13 بس کن گفتار رها کن، باز شهی قصد هوا کن·باز رو ای باز بدان شه، با شه خود عهد و وفا کن
  14. 14 بسکم‌ الهجر فعودوا، فی طلب‌ الوصل سعود·امتنع‌ الوصل بشح، اجتنبوا الشح، وجودوا

ganjoor: sh3196 · public domain