沙姆斯集 嘎扎勒 44 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۴

  1. زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا

G44:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 در دو جهان لطیف و خوش، همچو امیر ما کجا·ابروی او گره نشد، گرچه که دید صد خطا
  2. 2 چشم گشا و رو نگر، جرم بیار و خو نگر·خوی چو آب جو نگر، جمله طراوت و صفا
  3. 3 من ز سلام گرم او، آب شدم ز شرم او·وز سخنان نرم او، آب شوند سنگ‌ها
  4. 4 زهر به پیش او ببر، تا کندش به از شکر·قهر به پیش او بنه، تا کندش همه رضا
  5. 5 آب حیات او ببین، هیچ مترس از اجل·در دو در رضای او، هیچ ملرز از قضا
  6. 6 سجده کنی به پیش او، عزت مسجدت دهد·ای که تو خوار گشته‌ای، زیر قدم چو بوریا
  7. 7 خواندم امیر عشق را، فهم بدین شود تو را·چونک تو رهن صورتی، صورت توست ره نما
  8. 8 از تو دل ار سفر کند، با تپش جگر کند·بر سر پاست منتظر، تا تو بگوییش بیا
  9. 9 دل چو کبوتری اگر، می‌بپرد ز بام تو·هست خیال بام تو، قبله جانش در هوا
  10. 10 بام و هوا توی و بس، نیست روی بجز هوس·آب حیات جان توی، صورت‌ها همه سقا
  11. 11 دور مرو سفر مجو، پیش تو است ماه تو·نعره مزن که زیر لب، می‌شنود ز تو دعا
  12. 12 می‌شنود دعای تو، می‌دهدت جواب او·کای کر من کری بهل، گوش تمام برگشا
  13. 13 گر نه حدیث او بدی، جان تو آه کی زدی·آه بزن که آه تو، راه کند سوی خدا
  14. 14 چرخ زنان بدان خوشم، کآب به بوستان کشم·میوه رسد ز آب جان، شوره و سنگ و ریگ را
  15. 15 باغ چو زرد و خشک شد، تا بخورد ز آب جان·شاخ شکسته را بگو، آب خور و بیازما
  16. 16 شب برود بیا به گه، تا شنوی حدیث شه·شب همه شب مثال مه، تا به سحر مشین ز پا

ganjoor: sh44 · public domain