沙姆斯集 嘎扎勒 486 诗联 18 ← 上一页

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۸۶

  1. بیا تو مفخر آفاقْ شمس تبریزی که تو غریب مهی و غریب ارکانت

G486:18

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 به حق چشم خمار لطیف تابانت·به حلقه حلقهٔ آن طرهٔ پریشانت
  2. 2 بدان حلاوت بی‌مر و تنگ‌های شکر·که تعبیه‌ست در آن لعل شکر‌افشانت
  3. 3 به کهربا‌یی کاندر دو لعل تو درج است·که گشت از آن مه و خورشید و ذره جویانت
  4. 4 به حق غنچه و گل‌های لعل روحانی·که دام بلبل عقل‌ست در گلستانت
  5. 5 به آب حسن و به تاب جمال جان‌پرور·کز آن گشاد دهان را انار خندانت
  6. 6 بدان جمال الهی که قبلهٔ دل‌هاست·که دم به دم ز طرب سجده می‌برد جانت
  7. 7 تو یوسفی و تو را معجزات بسیار‌ است·ولی بس‌ست خود آن روی خوب برهانت
  8. 8 چه جای یوسف بس یوسفان اسیر توند·خدای عز و جل کی دهد بدیشانت
  9. 9 ز هر گیاه و ز هر برگ رویدی نرگس·برای دیدنت از جا بدی به بستانت
  10. 10 چو سوخت ز آتش عشق تو جان گرم‌روان·کجا دهد شه سردان به دست سردانت
  11. 11 شعاع روی تو پوشیده کرد صورت تو·که غرقه کرد چو خورشید نور سبحانت
  12. 12 هزار صورت هر دم ز نور خورشید‌ت·برآید از دل پاک و نماید احسانت
  13. 13 درون خویش اگر خواهدت دل ناپاک·ز ابلهی و خری می‌کشد به زندانت
  14. 14 نه هیچ عاقل بفریبدت به حیلت‌ِ عقل·نه پای‌بند کند جادهٔ هیچ سلطانت
  15. 15 تو را که در دو جهان می‌نگنجی از عظمت·ابوهریره گمان چون برد در انبانت‌؟!
  16. 16 به هر غزل که ستایم تو را ز پردهٔ شعر·دلم ز پرده ستاید هزار چندانت
  17. 17 دلم کی باشد‌؟ و من کیستم‌؟ ستایش چیست‌؟·ولیک جان را گلشن کنم به ریحانت
  18. 18 بیا تو مفخر آفاقْ شمس تبریزی·که تو غریب مهی و غریب ارکانت

ganjoor: sh486 · public domain