沙姆斯集 嘎扎勒 509 诗联 3 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۰۹

  1. جرعه آن باده بی‌زینهار بر سر و بر دیده دویدن گرفت

G509:3

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مرغ دلم باز پریدن گرفت·طوطی جان قند چریدن گرفت
  2. 2 اشتر دیوانه سرمست من·سلسله عقل دریدن گرفت
  3. 3 جرعه آن باده بی‌زینهار·بر سر و بر دیده دویدن گرفت
  4. 4 شیر نظر با سگ اصحاب کهف·خون مرا باز خوریدن گرفت
  5. 5 باز در این جوی روان گشت آب·بر لب جو سبزه دمیدن گرفت
  6. 6 باد صبا باز وزان شد به باغ·بر گل و گلزار وزیدن گرفت
  7. 7 عشق فروشید به عیبی مرا·سوخت دلش بازخریدن گرفت
  8. 8 راند مرا رحمتش آمد بخواند·جانب ما خوش نگریدن گرفت
  9. 9 دشمن من دید که با دوستم·او ز حسد دست گزیدن گرفت
  10. 10 دل برهید از دغل روزگار·در بغل عشق خزیدن گرفت
  11. 11 ابروی غماز اشارت کنان·جانب آن چشم خمیدن گرفت
  12. 12 عشق چو دل را به سوی خویش خواند·دل ز همه خلق رمیدن گرفت
  13. 13 خلق عصااند عصا را فکند·قبضه هر کور که دیدن گرفت
  14. 14 خلق چو شیرند رها کرد شیر·طفل که او لوت کشیدن گرفت
  15. 15 روح چو بازیست که پران شود·کز سوی شه طبل شنیدن گرفت
  16. 16 بس کن زیرا که حجاب سخن·پرده به گرد تو تنیدن گرفت

ganjoor: sh509 · public domain