沙姆斯集 嘎扎勒 594 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۵۹۴

  1. دریای دو چشم او را می‌جست و تهی می‌شد آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد

G594:8

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 امروز جمال تو سیمای دگر دارد·امروز لب نوشت حلوای دگر دارد
  2. 2 امروز گل لعلت از شاخ دگر رُسته‌ست·امروز قدِ سروت بالای دگر دارد
  3. 3 امروز خود آن ماهت در چرخ نمی‌گنجد·وان سکه‌ی چون چرخت پهنای دگر دارد
  4. 4 امروز نمی‌دانم فتنه ز چه پهلو خاست·دانم که از او عالم غوغای دگر دارد
  5. 5 آن آهو‌ِ شیرافکن پیداست در آن چشمش·کاو از دو جهان بیرون صحرای دگر دارد
  6. 6 رفت این دل سودایی گم شد دل و هم سودا·کاو برتر از این سودا سودای دگر دارد
  7. 7 گر پا نبوَد عاشق با پرِ ازل پرد·ور سر نبود عاشق سرهای دگر دارد
  8. 8 دریای دو چشم او را می‌جست و تهی می‌شد·آگاه نبُد کان دُر ، دریایِ دگر دارد
  9. 9 در عشق دو عالم را من زیر و زبر کردم·این جاش چه می‌جستی کاو جای دگر دارد
  10. 10 امروز دلم عشقست فردای دلم معشوق·امروز دلم در دل فردای دگر دارد
  11. 11 گر شاه صلاح‌الدین پنهانست عجب نبوَد·کز غیرت حق هر دم لالای دگر دارد

ganjoor: sh594 · public domain