沙姆斯集› 嘎扎勒 621› 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۶۲۱
- گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا زیرا که در این حضرت جز ذره نمیشاید
G621:4
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 در تابش خورشیدش رقصم به چه میباید·تا ذره چو رقص آید از منش به یاد آید
- 2 شد حامله هر ذره از تابش روی او·هر ذره از آن لذت صد ذره همیزاید
- 3 در هاون تن بنگر کز عشق سبک روحی·تا ذره شود خود را میکوبد و میساید
- 4 گر گوهر و مرجانی جز خرد مشو این جا·زیرا که در این حضرت جز ذره نمیشاید
- 5 در گوهر جان بنگر اندر صدف این تن·کز دست گران جانی انگشت همیخاید
- 6 چون جان بپرد از تو این گوهر زندانی·چون ذره به اصلش شد خوانیش ولی ناید
- 7 ور سخت شود بندش در خون بزند نقبی·عمری برود در خون موییش نیالاید
- 8 جز تا به چه بابل او را نبود منزل·تا جان نشود جادو جایی بنیاساید
- 9 تبریز ز برج تو گر تابد شمس الدین·هم ابر شود چون مه هم ماه درافزاید
ganjoor: sh621 · public domain