沙姆斯集› 嘎扎勒 706› 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۰۶
- گویی مه نو سواره دیدش کز عشق چو نعل مرکب آمد
G706:7
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 روزم به عیادت شب آمد·جانم به زیارت لب آمد
- 2 از بس که شنید یاربم چرخ·از یارب من به یارب آمد
- 3 یار آمد و جام باده بر کف·زان می که خلاف مذهب آمد
- 4 هر بار ز جرعه مست بودم·این بار قدح لبالب آمد
- 5 عالم به خمار اوست معجب·پس وی چه عجب که معجب آمد
- 6 بر هر فلکی که ماه او تافت·خورشید کمینه کوکب آمد
- 7 گویی مه نو سواره دیدش·کز عشق چو نعل مرکب آمد
- 8 این بس نبود شرف جهان را·کو روح و جهان چو قالب آمد
- 9 شاد آن دل روشنی که بیند·دل را که چه سان مقرب آمد
- 10 از پرتو دل جهان پرگل·زیبا و خوش و مؤدب آمد
- 11 هر میوه به وقت خویش سر کرد·هر فصل چه سان مرتب آمد
- 12 بس کن که به پیش ناطق کل·گویای خمش مهذب آمد
- 13 بس کن که عروس جان ز جلوه·با نامحرم معذب آمد
- 14 من بس نکنم که بیدلان را·این کلبشکر مجرب آمد
- 15 من بس نکنم به کوری آنک·اندر ره دین مذبذب آمد
- 16 خامش که به گفت حاجتی نیست·چون جذب فرغت فانصب آمد
- 17 خود گفتن بنده جذب حقست·کز بنده به بنده اقرب آمد
ganjoor: sh706 · public domain