沙姆斯集 嘎扎勒 740 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۴۰

  1. کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند خوی را خود واکند در حین و خو با او کند

G740:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 مشک و عنبر گر ز مشک زلف یارم بو کند·بوی خود را واهلد در حال و زلفش بو کند
  2. 2 کافر و مؤمن گر از خوی خوشش واقف شوند·خوی را خود واکند در حین و خو با او کند
  3. 3 آفتابی ناگهان از روی او تابان شود·پردها را بردرد وین کار را یک سو کند
  4. 4 چنگ تن‌ها را به دست روح‌ها زان داد حق·تا بیان سر حق لایزالی او کند
  5. 5 تارهای خشم و عشق و حقد و حاجت می‌زند·تا ز هر یک بانگ دیگر در حوادث رو کند
  6. 6 شاد با چنگ تنی کز دست جان حق بستدش·بر کنار خود نهاد و ساز آن را هو کند
  7. 7 اوستاد چنگ‌ها آن چنگ باشد در جهان·وای آن چنگی که با آن چنگ حق پهلو کند
  8. 8 باز هم در چنگ حق تاریست بس پنهان و خوش·کو به ناگه وصف آن دو نرگس جادو کند
  9. 9 نرگسان مست شمس الدین تبریزی که هست·چشم آهو تا شکار شیر آن آهو کند

ganjoor: sh740 · public domain