沙姆斯集› 嘎扎勒 758› 诗联 7 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۵۸
- چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامه تو مپندار که آن مه غم دستار تو دارد
G758:7
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 دل من کار تو دارد گل و گلنار تو دارد·چه نکوبخت درختی که بر و بار تو دارد
- 2 چه کند چرخ فلک را چه کند عالم شک را·چو بر آن چرخ معانی مهش انوار تو دارد
- 3 به خدا دیو ملامت برهد روز قیامت·اگر او مهر تو دارد اگر اقرار تو دارد
- 4 به خدا حور و فرشته به دو صد نور سرشته·نبرد سر نبرد جان اگر انکار تو دارد
- 5 تو کیی آنک ز خاکی تو و من سازی و گویی·نه چنان ساختمت من که کس اسرار تو دارد
- 6 ز بلاهای معظم نخورد غم نخورد غم·دل منصور حلاجی که سر دار تو دارد
- 7 چو ملک کوفت دمامه بنه ای عقل عمامه·تو مپندار که آن مه غم دستار تو دارد
- 8 بمر ای خواجه زمانی مگشا هیچ دکانی·تو مپندار که روزی همه بازار تو دارد
- 9 تو از آن روز که زادی هدف نعمت و دادی·نه کلید در روزی دل طرار تو دارد
- 10 بن هر بیخ و گیاهی خورد از رزق الهی·همه وسواس و عقیله دل بیمار تو دارد
- 11 طمع روزی جان کن سوی فردوس کشان کن·که ز هر برگ و نباتش شکر انبار تو دارد
- 12 نه کدوی سر هر کس می راوق تو دارد·نه هر آن دست که خارد گل بیخار تو دارد
- 13 چو کدو پاک بشوید ز کدو باده بروید·که سر و سینه پاکان می از آثار تو دارد
- 14 خمش ای بلبل جانها که غبارست زبانها·که دل و جان سخنها نظر یار تو دارد
- 15 بنما شمس حقایق تو ز تبریز مشارق·که مه و شمس و عطارد غم دیدار تو دارد
ganjoor: sh758 · public domain