沙姆斯集 嘎扎勒 761 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · G761 · 7 联

غزل شمارهٔ ۷۶۱

打开任一诗联,阅其专属页面——译文、解说、难词。

  1. G761:1 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمدچه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد
  2. G761:2 ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالشهمه را بخت فزون شد همه را کار برآمد
  3. G761:3 ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیواندو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد
  4. G761:4 غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزلبه کف شحنه وصلش به سر دار برآمد
  5. G761:5 ز پس ظلم رسیده همه امید بریدهمثل دولت تابان دل بیدار برآمد
  6. G761:6 تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شدهمه را بعد کسادی چه خریدار برآمد
  7. G761:7 چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگوییدکه چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

ganjoor: sh761 · public domain