沙姆斯集 嘎扎勒 761 诗联 2 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۶۱

  1. ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد

G761:2

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 چو سحرگاه ز گلشن مه عیار برآمد·چه بسی نعره مستان که ز گلزار برآمد
  2. 2 ز رخ ماه خصالش ز لطیفی وصالش·همه را بخت فزون شد همه را کار برآمد
  3. 3 ز دو صد روضه رضوان ز دو صد چشمه حیوان·دو هزاران گل خندان ز دل خار برآمد
  4. 4 غم چون دزد که در دل همه شب دارد منزل·به کف شحنه وصلش به سر دار برآمد
  5. 5 ز پس ظلم رسیده همه امید بریده·مثل دولت تابان دل بیدار برآمد
  6. 6 تن و جان از پس پیری ز وصالش چه جوان شد·همه را بعد کسادی چه خریدار برآمد
  7. 7 چو صلاح دل و دین را همه دیدیت بگویید·که چه خورشید عجایب که ز اسرار برآمد

ganjoor: sh761 · public domain