沙姆斯集› 嘎扎勒 771› 诗联 8 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۷۱
- تو ز لوح دل فروخوان، به تمامی این غزل را منگر تو در زبانم، که لب و زبان نماند
G771:8
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 هله عاشقان بکوشید، که چو جسم و جان نماند·دلتان به چرخ پَرَّد، چو بدن گران نماند
- 2 دل و جان به آب حکمت، ز غبارها بشویید·هله تا دو چشم حسرت، سوی خاکدان نماند
- 3 نه که هر چه در جهان است، نه که عشق جانِ آن است·جُزِ عشق هر چه بینی، همه جاودان نماند
- 4 عدم تو همچو مشرق، اجل تو همچو مغرب·سوی آسمان دیگر، که به آسمان نماند
- 5 ره آسمان درون است، پَر عشق را بجنبان·پَر عشق چون قَوی شد، غم نردبان نماند
- 6 تو مبین جهان ز بیرون، که جهان درونِ دیدهست·چو دو دیده را ببستی، ز جهان، جهان نماند
- 7 دل تو مثال بام است و حواس ناودانها·تو ز بام آب میخور، که چو ناودان نماند
- 8 تو ز لوح دل فروخوان، به تمامی این غزل را·منگر تو در زبانم، که لب و زبان نماند
- 9 تن آدمی کمان و نفس و سخن چو تیرش·چو برفت تیر و ترکش، عمل کمان نماند
ganjoor: sh771 · public domain