沙姆斯集 嘎扎勒 799 诗联 5 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۹۹

  1. ترس را سر ببر و گردن تعظیم بزن در مقامی که عطاها و امان تو بود

G799:5

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 سفره کهنه کجا درخور نان تو بود·خرمگس هم ز کجا صاحب خوان تو بود
  2. 2 در زمانی که بگویی هله هان تان چه کمست·کو زبانی که مجابات زبان تو بود
  3. 3 گر سیه روی بود زنگی و هندوی توست·چه غمست از سیهی چونک از آن تو بود
  4. 4 ببری در خم خویش و خوش و یک رنگ کنی·تا همه روح بود فر و نشان تو بود
  5. 5 ترس را سر ببر و گردن تعظیم بزن·در مقامی که عطاها و امان تو بود
  6. 6 ما همه بر سر راهیم و جهانی گذرست·چشم روشن نفسی کان ز جهان تو بود
  7. 7 دل اگر بی‌ادبی کرد بر این صبر مگیر·طمعش بد که در این جنگ عوان تو بود
  8. 8 سگ به هر سو که چخد نعره به کوی تو زند·شیرگیرش که بود تا که زیان تو بود
  9. 9 هین صبوحست بده می که همه مخموریم·تا که جان یک نفسی مست ضمان تو بود
  10. 10 در قدح درنگری زود فرح بخش شود·گرگ چون دید سگ کهف شبان تو بود
  11. 11 همه خفتند و دو مخمور چنین بیدارند·نظری کن سوی خم‌ها که نهان تو بود
  12. 12 سر و پا مست شود هر چه تو خواهی بشود·برسد چون نرسد چونک رسان تو بود
  13. 13 هله درویش بخور نک قدح زفت رسید·سست بودن چه بود چونک اوان تو بود
  14. 14 هله امروز نشستیم به عشرت تا شب·چه کم آید می و مطرب چو بیان تو بود
  15. 15 خاک بر سر همه را دامن این دولت گیر·چو بر این خاک نشستی همه آن تو بود
  16. 16 می او خور همه او شو سر شش گوش مباش·مطلب که دو سه خر گوش کشان تو بود

ganjoor: sh799 · public domain