沙姆斯集› 嘎扎勒 840› 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۴۰
- یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
G840:4
你的语言
尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:
ai-draft · gemini-2.5-pro
此联解说
尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:
嘎扎勒全文 ↗
- 1 بعد از سماع گویی کان شورها کجا شد·یا خود نبود چیزی یا بود و آن فنا شد
- 2 منکر مباش بنگر اندر عصای موسی·یک لحظه آن عصا بد یک لحظه اژدها شد
- 3 چون اژدهاست قالب لب را نهاده بر لب·کو خورد عالمی را وانگه همان عصا شد
- 4 یک گوهری چو بیضه جوشید و گشت دریا·کف کرد و کف زمین شد وز دود او سما شد
- 5 الحق نهان سپاهی پوشیده پادشاهی·هر لحظه حمله آرد وانگه به اصل واشد
- 6 گرچه ز ما نهان شد در عالمی روان شد·تا نیستش نخوانی گر از نظر جدا شد
- 7 هر حالتی چو تیرست اندر کمان قالب·رو در نشانه جویش گر از کمان رها شد
- 8 گرچه صدف ز ساحل قطره ربود و گم شد·در بحر جوید او را غواص کاشنا شد
- 9 از میل مرد و زن خون جوشید وان منی شد·وانگه از آن دو قطره یک خیمه در هوا شد
- 10 وانگه ز عالم جان آمد سپاه انسان·عقلش وزیر گشت و دل رفت پادشا شد
- 11 تا بعد چند گاهی دل یاد شهر جان کرد·واگشت جمله لشکر در عالم بقا شد
- 12 گویی چگونه باشد آمدشد معانی·اینک به وقت خفتن بنگر گره گشا شد
ganjoor: sh840 · public domain