沙姆斯集 嘎扎勒 879 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۷۹

  1. زان‌سو که تُرک شادی و هندوی غم رسید آمد شدی‌ست دایم و راهی‌ست ناپدید

G879:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید·وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
  2. 2 صوفی‌ِ چرخ خرقه و شال کبود خویش·تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید
  3. 3 رومی روز بعد هزیمت چو دست یافت·از تخت‌ِ مُلک زنگی‌ِ شب را فروکشید
  4. 4 زان‌سو که تُرک شادی و هندوی غم رسید·آمد شدی‌ست دایم و راهی‌ست ناپدید
  5. 5 یا رب سپاه شاه حبش تا کجا گریخت·ناگه سپاه قیصر روم از کجا رسید
  6. 6 زین راه نابدید معما کی بو برد·آنکه از شراب عشق ازل خورد یا چشید
  7. 7 حیران شده‌ست شب که کی رویش سیاه کرد·حیران شده‌ست روز که خوبش که آفرید
  8. 8 حیران شده زمین که چو نیمیش شد گیاه·نیمی دگر چرنده شد و زان همی‌چرید
  9. 9 نیمیش شد خورنده و نیمیش خوردنی·نیمی حریص پاکی و نیمی دگر پلید
  10. 10 شب مرد و زنده گشت‌ حیات است بعد مرگ·ای غم بکش مرا که حسینم‌، توی یزید
  11. 11 گوهر مزاد کرد که ‌«این را کی می‌خرد‌؟‌»·کس را بها نبود همو خود ز خود خرید
  12. 12 امروز ساقیا همه مهمان تو شدیم·هر شام قدر شد ز تو هر روز روز عید
  13. 13 درده ز جام باده که یسقون من رحیق·که‌اندیشه را نبرد جز عشرت جدید
  14. 14 رندان تشنه‌دل چو به اسراف می‌خورند·خود را چو گم کنند‌، بیابند آن کلید
  15. 15 پهلوی خُم وحدت بگرفته‌ای مقام·با نوح و لوط و کرخی و شبلی و بایزید
  16. 16 خاموش کن که جان ز فرح بال‌می‌زند·تا آن شراب در سر و رگ‌های جان دوید

ganjoor: sh879 · public domain