沙姆斯集 嘎扎勒 961 诗联 9 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۶۱

  1. برای خیالی شده چون خیالی بجز درد و رنج و عنایی ندارد

G961:9

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 جهان را بدیدم وفایی ندارد·جهان در جهان آشنایی ندارد
  2. 2 در این قرص زرین بالا تو منگر·که در اندرون بوریایی ندارد
  3. 3 بس ابله شتابان شده سوی دامش·چو کوری که در کف عصایی ندارد
  4. 4 بر او گشته ترسان بر او گشته لرزان·زهی علتی کان دوایی ندارد
  5. 5 نموده جمالی ولی زیر چادر·عجوزی قبیحی لقایی ندارد
  6. 6 کسی سر نهد بر فسونش که چون مار·ز عقل و ز دین دست و پایی ندارد
  7. 7 کسی جان دهد در رهش کز شقاوت·ز جانان ره جان فزایی ندارد
  8. 8 چه مردار مسی که مرد او ز مسی·که پنداشت کو کیمیایی ندارد
  9. 9 برای خیالی شده چون خیالی·بجز درد و رنج و عنایی ندارد
  10. 10 چرا جان نکارد به درگاه معشوق·عجب عشق خود اصطفایی ندارد
  11. 11 چه شاهان که از عشق صد ملک بردند·که آن سلطنت منتهایی ندارد
  12. 12 چه تقصیر کردست این عشق با تو·که منکر شدی کو عطایی ندارد
  13. 13 به یک دردسر زو تو پا را کشیدی·چه ره دیده‌ای کان بلایی ندارد
  14. 14 خمش کن نثارست بر عاشقانش·گهرها که هر یک بهایی ندارد

ganjoor: sh961 · public domain