沙姆斯集 嘎扎勒 996 诗联 4 ← 上一页 · 下一页 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۹۹۶

  1. گنج زری بود در این خاکدان کو دو جهان را بجوی می‌شمرد

G996:4

你的语言

尚无你所用语言的译文——译文是为整首嘎扎勒生成的:

此联解说

尚未写就——此联在其嘎扎勒中的精读解说:

嘎扎勒全文 ↗

  1. 1 گفت کسی خواجه سنایی بمرد·مرگ چنین خواجه نه کاریست خرد
  2. 2 کاه نبود او که به بادی پرید·آب نبود او که به سرما فسرد
  3. 3 شانه نبود او که به مویی شکست·دانه نبود او که زمینش فشرد
  4. 4 گنج زری بود در این خاکدان·کو دو جهان را بجوی می‌شمرد
  5. 5 قالب خاکی سوی خاکی فکند·جان خرد سوی سماوات برد
  6. 6 جان دوم را که ندانند خلق·مغلطه گوییم به جانان سپرد
  7. 7 صاف درآمیخت به دردی می·بر سر خم رفت جدا شد ز درد
  8. 8 در سفر افتند به هم ای عزیز·مرغزی و رازی و رومی و کرد
  9. 9 خانه خود بازرود هر یکی·اطلس کی باشد همتای برد
  10. 10 خامش کن چون نقط ایرا ملک·نام تو از دفتر گفتن سترد

ganjoor: sh996 · public domain