阅读 卷 2 章节 27 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۲۷ - آمدن دوستان به بیمارستان جهت پرسش ذاالنون مصری رحمة الله علیه

朋友们前往医院探望埃及的祖农(愿主慈悯之)

  1. M2:1387 این چنین ذالنون مصری را فتادکاندرو شور و جنونی نو بزاد
  2. M2:1388 شور چندان شد که تا فوق فلکمی‌رسید از وی جگرها را نمک
  3. M2:1389 هین منه تو شور خود ای شوره‌خاکپهلوی شور خداوندان پاک
  4. M2:1390 خلق را تاب جنون او نبودآتش او ریشهاشان می‌ربود
  5. M2:1391 چونک در ریش عوام آتش فتادبند کردندش به زندانی نهاد
  6. M2:1392 نیست امکان واکشیدن این لگامگرچه زین ره تنگ می‌آیند عام
  7. M2:1393 دیده این شاهان ز عامه خوف جانکین گره کورند و شاهان بی‌نشان
  8. M2:1394 چونک حکم اندر کف رندان بودلاجرم ذاالنون در زندان بود
  9. M2:1395 یکسواره می‌رود شاه عظیمدَر کف طفلان چنین دُرّ یتیم
  10. M2:1396 دُرّ چِه؟ دریا نهان در قطره‌ایآفتابی مخفی اندر ذره‌ای
  11. M2:1397 آفتابی خویش را ذره نمودواندک اندک روی خود را بر گشود
  12. M2:1398 جملهٔ ذرات در وی محو شدعالم از وی مست گشت و صحو شد
  13. M2:1399 چون قلم در دست غداری بودبی گمان منصور بر داری بود
  14. M2:1400 چون سفیهان‌راست این کار و کیالازم آمد یقتلون الانبیا
  15. M2:1401 انبیا را گفته قومی راه گماز سفه انا تطیرنا بکم
  16. M2:1402 جهل ترسا بین امان انگیختهزان خداوندی که گشت آویخته
  17. M2:1403 چون بقول اوست مصلوب جهودپس مرورا امن کی تاند نمود
  18. M2:1404 چون دل آن شاه زیشان خون بودعصمت و انت فیهم چون بود
  19. M2:1405 زر خالص را و زرگر را خطرباشد از قلاب خاین بیشتر
  20. M2:1406 یوسفان از رشک زشتان مخفی‌اندکز عدو خوبان در آتش می‌زیند
  21. M2:1407 یوسفان از مکر اخوان در چهندکز حسد یوسف به گرگان می‌دهند
  22. M2:1408 از حسد بر یوسف مصری چِه رفت؟این حسد اندر کمین گرگیست زفت
  23. M2:1409 لاجرم زین گرگ، یعقوب حلیمداشت بر یوسف، همیشه خوف و بیم
  24. M2:1410 گرگ ظاهر گِرد یوسف خود نگشتاین حسد در فعل از گرگان گذشت
  25. M2:1411 رحم کرد این گرگ وز عذر لبقآمده که انا ذهبنا نستبق
  26. M2:1412 صد هزاران گرگ را این مکر نیستعاقبت رسوا شود این گرگ بیست
  27. M2:1413 زانک حشر حاسدان روز گزندبی گمان بر صورت گرگان کنند
  28. M2:1414 حشر پر حرص خس مردارخوارصورت خوکی بود روز شمار
  29. M2:1415 زانیان را گند اندام نهانخمرخواران را بود گند دهان
  30. M2:1416 گند مخفی کان به دلها می‌رسیدگشت اندر حشر محسوس و پدید
  31. M2:1417 بیشه‌ای آمد وجود آدمیبر حذر شو زین وجود ار زان دمی
  32. M2:1418 در وجود ما هزاران گرگ و خوکصالح و ناصالح و خوب و خشوک
  33. M2:1419 حکم آن خو راست کان غالبترستچونک زر بیش از مس آمد آن زرست
  34. M2:1420 سیرتی کان بر وجودت غالبستهم بر آن تصویر حشرت واجبست
  35. M2:1421 ساعتی گرگی در آید در بشرساعتی یوسف‌رخی همچون قمر
  36. M2:1422 می‌رود از سینه‌ها در سینه‌هااز ره پنهان صلاح و کینه‌ها
  37. M2:1423 بلک خود از آدمی در گاو و خرمی‌رود دانایی و علم و هنر
  38. M2:1424 اسپ سُکسُک می‌شود رهوار و رامخرس بازی می‌کند بُز هم سلام
  39. M2:1425 رفت اندر سگ ز آدمیان هوستا شبان شد یا شکاری یا حرس
  40. M2:1426 در سگ اصحاب خویی زان وفودرفت تا جویای الله گشته بود
  41. M2:1427 هر زمان در سینه نوعی سر کندگاه دیو و گه ملک گه دام و دد
  42. M2:1428 زان عجب بیشه که هر شیر آگهستتا به دام سینه‌ها پنهان رهست
  43. M2:1429 دزدیی کن از درون مرجان جانای کم از سگ از درون عارفان
  44. M2:1430 چونک دزدی باری آن دُر لطیفچونک حامل می‌شوی باری شریف