阅读 卷 2 章节 29 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۲۹ - رجوع به حکایت ذاالنون رحمة الله علیه

回到祖农(愿主怜悯他)的故事

  1. M2:1448 چون رسیدند آن نفر نزدیک اوبانگ بر زد هی کیانید اتقو
  2. M2:1449 با ادب گفتند ما از دوستانبهر پرسش آمدیم اینجا بجان
  3. M2:1450 چونی ای دریای عقل ذو فنوناین چه بهتانست بر عقلت جنون
  4. M2:1451 دود گلخن کی رسد در آفتابچون شود عنقا شکسته از غراب
  5. M2:1452 وا مگیر از ما بیان کن این سخنما محبانیم با ما این مکن
  6. M2:1453 مر محبان را نشاید دور کردیا بروپوش و دغل مغرور کرد
  7. M2:1454 راز را اندر میان آور شهارو مکن در ابر پنهانی مها
  8. M2:1455 ما محب و صادق و دل خسته‌ایمدر دو عالم دل به تو در بسته‌ایم
  9. M2:1456 فحش آغازید و دشنام از گزافگفت او دیوانگانه زی و قاف
  10. M2:1457 بر جهید و سنگ پران کرد و چوبجملگی بگریختند از بیم کوب
  11. M2:1458 قهقهه خندید و جنبانید سرگفت باد ریش این یاران نگر
  12. M2:1459 دوستان بین کو نشان دوستاندوستان را رنج باشد همچو جان
  13. M2:1460 کی کران گیرد ز رنج دوست دوسترنج مغز و دوستی آن را چو پوست
  14. M2:1461 نی نشان دوستی شد سرخوشیدر بلا و آفت و محنت‌کشی
  15. M2:1462 دوست همچون زر بلا چون آتشستزر خالص در دل آتش خوشست