بخش ۴۲ - تتمهٔ حکایت خرس و آن ابله کی بر وفای او اعتماد کرده بود
关于熊和那个信任其忠诚的傻瓜的故事的延续
- M2:2009 خرس هم از اژدها چون وا رهیدوآن کرم زان مرد مردانه بدید
- M2:2010 چون سگ اصحاب کهف آن خرس زارشد ملازم در پی آن بردبار
- M2:2011 آن مسلمان سر نهاد از خستگیخرس حارس گشت از دلبستگی
- M2:2012 آن یکی بگذشت و گفتش حال چیستای برادر مر ترا این خرس کیست
- M2:2013 قصه وا گفت و حدیث اژدهاگفت بر خرسی منه دل ابلها
- M2:2014 دوستی ابله بتر از دشمنیستاو بهر حیله که دانی راندنیست
- M2:2015 گفت والله از حسودی گفت اینورنه خرسی چه نگری این مهر بین
- M2:2016 گفت مهر ابلهان عشوهده استاین حسودی من از مهرش به است
- M2:2017 هی بیا با من بران این خرس راخرس را مگزین مهل همجنس را
- M2:2018 گفت رو رو کار خود کن ای حسودگفت کارم این بد و رزقت نبود
- M2:2019 من کم از خرسی نباشم ای شریفترک او کن تا منت باشم حریف
- M2:2020 بر تو دل میلرزدم ز اندیشهایبا چنین خرسی مرو در بیشهای
- M2:2021 این دلم هرگز نلرزید از گزافنور حقست این نه دعوی و نه لاف
- M2:2022 مؤمنم ینظر بنور الله شدههان و هان بگریز ازین آتشکده
- M2:2023 این همه گفت و به گوشش در نرفتبدگمانی مرد سدیست زفت
- M2:2024 دست او بگرفت و دست از وی کشیدگفت رفتم چون نهای یار رشید
- M2:2025 گفت رو بر من تو غمخواره مباشبوالفضولا معرفت کمتر تراش
- M2:2026 باز گفتش من عدوی تو نیملطف باشد گر بیابی در پیم
- M2:2027 گفت خوابستم مرا بگذار و روگفت آخر یار را منقاد شو
- M2:2028 تا بخسپی در پناه عاقلیدر جوار دوستی صاحبدلی
- M2:2029 در خیال افتاد مرد از جد اوخشمگین شد زود گردانید رو
- M2:2030 کین مگر قصد من آمد خونیستیا طمع دارد گدا و تونیست
- M2:2031 یا گرو بستست با یاران بدینکه بترساند مرا زین همنشین
- M2:2032 خود نیامد هیچ از خبث سرشیک گمان نیک اندر خاطرش
- M2:2033 ظن نیکش جملگی بر خرس بوداو مگر مر خرس را همجنس بود
- M2:2034 عاقلی را از سگی تهمت نهادخرس را دانست اهل مهر و داد