阅读 卷 2 章节 83 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۸۳ - شرح فایدهٔ حکایت آن شخص شتر جوینده

解释寻找骆驼的人的故事的益处

  1. M2:2978 اشتری گم کرده‌ای ای معتمدهر کسی ز اشتر نشانت می‌دهد
  2. M2:2979 تو نمی‌دانی که آن اشتر کجاستلیک دانی کین نشانیها خطاست
  3. M2:2980 وانک اشتر گم نکرد او از مریهمچو آن گم کرده جوید اشتری
  4. M2:2981 که بلی من هم شتر گم کرده‌امهر که یابد اجرتش آورده‌ام
  5. M2:2982 تا در اشتر با تو انبازی کندبهر طمع اشتر این بازی کند
  6. M2:2983 او نشان کژ بنشناسد ز راستلیک گفتت آن مقلد را عصاست
  7. M2:2984 هرچه را گویی خطا بود آن نشاناو به تقلید تو می‌گوید همان
  8. M2:2985 چون نشان راست گویند و شبیهپس یقین گردد تو را لا ریب فیه
  9. M2:2986 آن شفای جان رنجورت شودرنگ روی و صحت و زورت شود
  10. M2:2987 چشم تو روشن شود پایت دوانجسم تو جان گردد و جانت روان
  11. M2:2988 پس بگویی راست گفتی ای امیناین نشانیها بلاغ آمد مبین
  12. M2:2989 فیه آیات ثقات بیناتاین براتی باشد و قدر نجات
  13. M2:2990 این نشان چون داد گویی پیش رووقت آهنگست پیش‌آهنگ شو
  14. M2:2991 پی روی تو کنم ای راست‌گوبوی بردی ز اشترم بنما که کو
  15. M2:2992 پیش آنکس که نه صاحب اشتریستکو درین جست شتر بهر مریست
  16. M2:2993 زین نشان راست نفزودش یقینجز ز عکس ناقه‌جوی راستین
  17. M2:2994 بوی برد از جد و گرمیهای اوکه گزافه نیست این هیهای او
  18. M2:2995 اندرین اشتر نبودش حق ولیاشتری گم کرده است او هم بلی
  19. M2:2996 طمع ناقهٔ غیر روپوشش شدهآنچ ازو گم شد فراموشش شده
  20. M2:2997 هر کجا او می‌دود این می‌دوداز طمع هم‌درد صاحب می‌شود
  21. M2:2998 کاذبی با صادقی چون شد روانآن دروغش راستی شد ناگهان
  22. M2:2999 اندر آن صحرا که آن اشتر شتافتاشتر خود نیز آن دیگر بیافت
  23. M2:3000 چون بدیدش یاد آورد آن خویشبی طمع شد ز اشتر آن یار و خویش
  24. M2:3001 آن مقلد شد محقق چون بدیداشتر خود را که آنجا می‌چرید
  25. M2:3002 او طلب‌کار شتر آن لحظه گشتمی‌نجستش تا ندید او را بدشت
  26. M2:3003 بعد از آن تنهاروی آغاز کردچشم سوی ناقهٔ خود باز کرد
  27. M2:3004 گفت آن صادق مرا بگذاشتیتا باکنون پاس من می‌داشتی
  28. M2:3005 گفت تا اکنون فسوسی بوده‌اموز طمع در چاپلوسی بوده‌ام
  29. M2:3006 این زمان هم درد تو گشتم که مندر طلب از تو جدا گشتم به تن
  30. M2:3007 از تو می‌دزدیدمی وصف شترجان من دید آن خود شد چشم‌پر
  31. M2:3008 تا نیابیدم نبودم طالبشمس کنون مغلوب شد زر غالبش
  32. M2:3009 سیاتم شد همه طاعات شکرهزل شد فانی و جد اثبات شکر
  33. M2:3010 سیاتم چون وسیلت شد بحقپس مزن بر سیاتم هیچ دق
  34. M2:3011 مر تو را صدق تو طالب کرده بودمر مرا جد و طلب صدقی گشود
  35. M2:3012 صدق تو آورد در جستن تو راجستنم آورد در صدقی مرا
  36. M2:3013 تخم دولت در زمین می‌کاشتمسخره و بیگار می‌پنداشتم
  37. M2:3014 آن نبد بیگار کسبی بود چستهر یکی دانه که کشتم صد برست
  38. M2:3015 دزد سوی خانه‌ای شد زیر دستچون در آمد دید کان خانهٔ خودست
  39. M2:3016 گرم باش ای سرد تا گرمی رسدبا درشتی ساز تا نرمی رسد
  40. M2:3017 آن دو اشتر نیست آن یک اشترستتنگ آمد لفظ معنی بس پرست
  41. M2:3018 لفظ در معنی همیشه نارسانزان پیمبر گفت قد کل لسان
  42. M2:3019 نطق اصطرلاب باشد در حسابچه قدر داند ز چرخ و آفتاب
  43. M2:3020 خاصه چرخی کین فلک زو پره‌ایستآفتاب از آفتابش ذره‌ایست