阅读 卷 6 章节 81 ← 上一页 · 下一页 →

بخش ۸۱ - حکایت اشتر و گاو و قج که در راه بند گیاه یافتند هر یکی می‌گفت من خورم

骆驼、牛和蛙的故事:它们在路上找到了一丛草,每个都说“我来吃”。

  1. M6:2456 اشتر و گاو و قجی در پیش راهیافتند اندر روش بندی گیاه
  2. M6:2457 گفت قج بخش ار کنیم این را یقینهیچ کس از ما نگردد سیر ازین
  3. M6:2458 لیک عمر هرکه باشد بیشتراین علف اوراست اولی گو بخور
  4. M6:2459 که اکابر را مقدم داشتنآمدست از مصطفی اندر سنن
  5. M6:2460 گرچه پیران را درین دور لئامدر دو موضع پیش می‌دارند عام
  6. M6:2461 یا در آن لوتی که آن سوزان بودیا بر آن پل کز خلل ویران بود
  7. M6:2462 خدمت شیخی بزرگی قایدیعام نارد بی‌قرینهٔ فاسدی
  8. M6:2463 خیرشان اینست چه بود شرشانقبحشان را باز دان از فرشان