اقرأ دفتر ١ استدعاء ذلك الولي خلوة من الملك لمعرفة داء الجارية بيت ١٥٥

M1:155 — کس به زیر دُمِِّ خر خاری نهد / خر نداند دفع آن، برمی‌جهد

کس به زیر دُمِِّ خر خاری نهدخر نداند دفع آن، برمی‌جهد

M1:155

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آنگاه که کسی خاری را زیر دمِ خر بگذارد، خر که راهی برای دفع آن نمی‌یابد، از درد پیوسته برمی‌جهد. معنا: این بیت نشان می‌دهد که چگونه یک موجودِ ناآگاه، در برابر رنجی که علت آن را نمی‌داند و نمی‌بیند، تنها با واکنش‌های هیجانی و بی‌ثمر به خود آسیب بیشتری می‌رساند.

شرح

این بیتِ ظاهراً ساده، در حقیقت، آینه‌ای است که مولانا در آن، عمقِ درد و درمانِ روحِ آدمی را به ما می‌نمایاند. مولانا در داستان کنیزک بیمار، این حقیقت را پیش چشم ما می‌گذارد که گاهی دردها چنان پنهان‌اند و ریشه‌هایشان چنان ناپیدا که خودِ دردمند نیز از آن بی‌خبر است و در رفع آن، راه به خطا می‌رود.

من این بیت را همیشه شاهدی بر آن می‌دانم که رنج‌های روحی و روانی، دشوارتر از دردهای جسمانی‌اند. اگر خاری در پا رود، با دشواری می‌توان آن را یافت و با سرِ سوزنی بیرون کشید؛ اما خارِ دل را چه؟ خاری که در عمقِ جان و روانِ آدمی فرو رفته، چگونه باید دید و چگونه باید بیرون آورد؟ اینجاست که مولانا از «حکیم خارچین» سخن می‌گوید. کسی که نه با ابزارِ جراحی، که با بصیرت و حکمت، می‌تواند این خارهای پنهان را شناسایی و خارج کند.

ببینید! خرِ بیچاره، وقتی خار را زیر دُم خود حس می‌کند، از سرِ جهل و نادانی، شروع به جفتک‌پرانی و جهیدن می‌کند. او نمی‌بیند خار کجاست، دستش نمی‌رسد که آن را بیرون بکشد. هرچه بیشتر می‌جهد، خار بیشتر در گوشتِ او فرو می‌رود و دردش افزون می‌شود. این تمثیلِ روشنی است برای ما انسان‌ها. وقتی با دردی پنهان در درونمان مواجه می‌شویم، دردی که ریشهٔ آن را نمی‌شناسیم، ممکن است درست همین واکنش‌های نادرست و از سرِ خشم یا یأس را نشان دهیم. با پرخاشگری، با فرار از واقعیت، با اعتیاد یا با هر شیوه‌ای که به گمانمان تسکین‌بخش است، در واقع تنها خار را عمیق‌تر می‌کنیم.

مولانا تأکید می‌کند که چنین رنج‌هایی نه با خشم فرو می‌نشینند و نه با سرکوب. این‌ها محتاجِ یک «حکیم» هستند. حکیمی که با آرامش، با دانش و با توجه، دست به «نبضِ روح» می‌گذارد و با شنیدنِ «قصه‌ها» و «حکایت‌ها»، جای دقیق خار را پیدا می‌کند. همان‌گونه که طبیبِ الهی در پی کشفِ ریشهٔ بیماری کنیزک، شهرها و دوستانش را یک به یک می‌پرسید و منتظرِ جهشِ نبض بود تا به حقیقتِ پنهان دست یابد. این یک فرایندِ دقیق و زمان‌بر است که نیاز به «هوش» و «گوش» دارد: هوشی که به نبضِ درون ناظر باشد و گوشی که به قصه‌هایِ گفته‌شده، نه با گوشِ سر که با گوشِ جان، گوش دهد.

این حکایت نشان می‌دهد که معرفت، تنها در عقلِ استدلالی نیست؛ بلکه در «رازشناسی» است، در بوییدنِ حقیقت. انسان باید از وضعیتِ «خرِ برمی‌جهد» خارج شود و به سویِ خودآگاهی و خویشتن‌شناسی گام بردارد تا بتواند خارِ دل را تشخیص داده و با یاریِ حکمت، آن را بیرون کشد. در غیر این صورت، این خارِ پنهان، همچون زخمی کهنه، تمامیِ وجودِ آدمی را آزار خواهد داد و از هر حرکتِ ناآگاهانهٔ او، بر زخمِ درونش خواهد افزود. تنها یک «حکیم خارچین» است که می‌داند «دست می‌زد جابجا می‌آزمود». این آزمایش و لمسِ باطنی، کاری است که تنها از اهلِ بصیرت و تجربه برمی‌آید.

نکات کلیدی

  • دردهای روحی، پنهان‌تر و تشخیص‌شان دشوارتر از آلام جسمانی است.
  • واکنش‌های کورکورانه و هیجانی به رنج‌های درونی، صرفاً آن را عمیق‌تر می‌کند، نه رفع.
  • برای درمان رنج‌های پنهان، نیاز به «حکیم خارچین» است؛ کسی که با بصیرت و حکمت، ریشهٔ درد را می‌یابد.
  • همچون طبیبِ الهی، گوش دادن به «قصه‌ها» و «حکایت‌ها» با دقت و ظرافت، راهی به سوی کشف خارِ دل است.
  • خویشتن‌شناسی، گامی اساسی برای خروج از «واکنش‌های خرانه‌» و رسیدن به درمانِ مؤثر است.

Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:36:31

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.