اقرأ› دفتر ١› استدعاء ذلك الولي خلوة من الملك لمعرفة داء الجارية› بيت ١٦٧
M1:167 — شهر شهر و خانه خانه قصّه کرد / نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد
M1:167
شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: او از شهرها و خانهها قصه گفت، اما نه رگش جنبید و نه رنگ چهرهاش زرد شد. معنا: این بیت توصیف میکند که طبیب الهی از کنیزک دربارهٔ شهرهای مختلف و آشنایانش پرسید، اما هیچیک از این پرسشها در او اثری نداشت و او همچنان بیتغییر باقی ماند.
شرح
این بیت در میانهٔ داستانِ کنیزک و پادشاه، اوجِ هنرِ مولانا در تصویرگری روانکاویِ یک حکیم الهی را نشان میدهد. حکیم برای کشفِ ریشهٔ دردِ کنیزک، نه به علائم ظاهری، که به نبض و رنگ رخسارِ او نظر دارد؛ اما میداند که ریشهٔ درد در دل است، نه در تن.
من بارها گفتهام که کشفِ «خار در دل» از کشف «خار در پا» دشوارتر است. خار در پا را میتوان بر سر زانو نهاد و با سوزن و لبِ تَر جست، اما خار دل را چه باید کرد؟ این بیت لحظهای را وصف میکند که حکیم هنوز آن خارِ نهفته را نیافته است. او از تمام شهرهایی که کنیزک در آنها بوده و از تمام خواجگانی که خدمتش میکرده میپرسد، خانهبهخانه و شهربهشهر، گویی نقشهٔ جغرافیاییِ روحِ او را میجوید.
اما مولانا بهدقت تصریح میکند که «نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد». این بیتفاوتیِ ظاهری، خود حکایت از عمقِ پنهانماندگیِ درد دارد. این نشان میدهد که هنوز هیچیک از این نامها و خاطرات، به آن زخمِ حقیقیِ دل نزدیک نشده است. همچون خری که خار زیر دُمش رفته و بیهدف جفتک میاندازد و خار را محکمتر میکند؛ کنیزک نیز در این مرحله، هنوز بیآنکه بداند چه دردی دارد، در حالِ گریزِ ناآگاهانه از آن است.
این بیت، یک سکوتِ پُرصداست. سکوتِ قبل از طوفان. نشان میدهد که حکیم به هر حال از مسیری درست میرود، اما باید صبر کند و دقیقتر شود. او نبض کنیزک را در دست دارد و داستانهایش را به گوش میگیرد تا لحظهای را بیابد که نبض برخیزد و رنگ تغییر کند. این خود آموزهای ژرف است: در مسیرِ کشفِ دردهای نهان، باید گامبهگام پیش رفت و به پاسخهای سطحی دل نبست؛ زیرا ریشههای اصیلِ غم، اغلب در ژرفای بیصورتیِ روح خفتهاند و هر نام و نشانی، توانِ بیدار کردنِ آنها را ندارد. این طبیب، در واقع یک «خارچینِ» بینظیر است که میداند چگونه با هوش و صبر، خارِ پنهان را از دل بیرون بکشد، و این بیت تصویرگر مرحلهٔ پیش از موفقیت اوست.
نکات کلیدی
- باطن آدمی، پیچیدهتر از آن است که با پرسشهای سطحی گشوده شود.
- دردهای عمیقِ روحی، اغلب خود را پشت بیتفاوتیِ ظاهری پنهان میکنند.
- کشف «خار در دل» نیازمند صبر، هوش، و روشی هوشمندانه است؛ نه تنها علائم فیزیکی.
- مولانا هنر روانکاویِ دقیق را از طریق داستانسرایی به ما میآموزد.
- این بیت، مقدمهای است برای کشفِ حقیقتِ پنهان که در انتظارِ یک نشانهٔ کوچک است.
Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:36:31
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: City by city and house by house, she recounted stories; Neither her pulse stirred nor her face turned pale. Meaning: This verse describes the divine physician's methodical questioning of the slave girl about various cities and acquaintances, noting that none of these queries initially affected her pulse or complexion.
Explanation
This verse, situated amidst the tale of the King and the Slave Girl, showcases Rumi's profound artistry in portraying the psychological journey of a divine physician. The physician, in his quest to unearth the root of the slave girl's ailment, observes not mere physical symptoms but the subtle shifts in her pulse and complexion; for he knows the true thorn lies in the heart, not the body.
I have often emphasized that extracting a 'thorn from the heart' is infinitely harder than pulling a 'thorn from the foot.' One can bare one's foot, use a needle, and even moisten the skin to locate the thorn. But what is one to do with a thorn in the heart? This beyt describes the moment before the physician has yet found that hidden thorn. He queries the slave girl about every city she has lived in, every master she has served, going 'house by house and city by city,' as if mapping the very geography of her soul.
Yet, Rumi precisely states: 'Neither her pulse stirred nor her face turned pale.' This outward indifference, paradoxically, testifies to the profound hiddenness of her pain. It indicates that none of these names or memories have yet touched the true wound of her heart. Like a donkey with a thorn under its tail, kicking aimlessly and thus embedding the thorn deeper, the slave girl, at this stage, is unconsciously evading her true suffering, unaware of its precise nature.
This verse represents a resonant silence—the calm before the storm. It shows that the physician, though on the right path, must persist with patience and precision. He keeps her pulse in hand and listens intently to her narratives, awaiting the moment her pulse quickens and her color changes. This is a profound lesson: in uncovering hidden pains, one must proceed step-by-step, never settling for superficial answers. The true roots of sorrow often lie dormant in the formless depths of the soul, and not every name or memory possesses the power to awaken them. This physician is, in essence, an unparalleled 'thorn-extractor,' who knows how to painstakingly draw out the hidden thorn with intelligence and patience; this verse depicts the phase just prior to his success.
Key takeaways
- The human inner world is too complex to be unlocked by superficial inquiry.
- Deep spiritual pains often hide behind outward composure and apparent indifference.
- Uncovering a 'thorn in the heart' demands patience, intelligence, and a discerning method, beyond mere physical symptoms.
- Rumi masterfully demonstrates the art of precise psychological diagnosis through storytelling.
- This verse serves as a tense prelude to the revelation of a hidden truth, awaiting the slightest trigger.
Sources: d1-s20 · 00:28:11 d1-s20 · 00:32:54 d1-s20 · 00:36:31
به زبانِ تو — بلغتك · AI
طبیب الهی از کنیزک دربارهٔ شهرها و آشنایان مختلفش پرسید، اما هیچکدام از این پرسشها در او اثری نگذاشت و واکنش جسمی یا عاطفی نشان نداد.
این بیت در میانهٔ داستان کنیزک و پادشاه، اوج هنر مولانا در تصویرگری روانکاوی یک حکیم الهی را نشان میدهد. حکیم برای کشف ریشهٔ درد کنیزک، نه به علائم ظاهری، که به نبض و رنگ رخسار او توجه دارد؛ زیرا میداند که ریشهٔ درد در دل است، نه در تن.
همانطور که بیرون کشیدن «خار از دل» دشوارتر از «خار از پا» است، حکیم نیز هنوز آن خار پنهان را نیافته است. او شهر به شهر و خانه به خانه از گذشتهٔ کنیزک میپرسد، گویی نقشهٔ جغرافیایی روح او را جستجو میکند. اما مولانا با دقت بیان میکند که «نه رگش جنبید و نه رخ گشت زرد». این بیتفاوتی ظاهری، خود نشانهٔ عمق و پنهان بودن درد است و نشان میدهد که هنوز هیچیک از این نامها و خاطرات به آن زخم اصلی دل نزدیک نشده است.
این بیت، یک سکوت پرمعنا پیش از آشکار شدن حقیقت است. نشان میدهد که حکیم در مسیر درستی قرار دارد، اما باید با صبر و دقت بیشتری ادامه دهد. او نبض کنیزک را در دست دارد و به داستانهایش گوش میدهد تا لحظهای را بیابد که نبض جهش کند و رنگ چهره تغییر کند. این خود درسی عمیق است: برای کشف دردهای نهان، باید گامبهگام پیش رفت و به پاسخهای سطحی دل نبست. این طبیب، یک «خارچین» بینظیر است که میداند چگونه با هوش و صبر، خار پنهان را از دل بیرون بکشد و این بیت، مرحلهٔ پیش از موفقیت او را به تصویر میکشد.
- رگش جنبید
- نبضش تکان خورد، ضربان قلبش تغییر کرد
- رخ
- چهره، صورت
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.