اقرأ دفتر ١ قصة الملك اليهودي الذي كان يقتل النصارى تعصباً بيت ٣٣٨

M1:338 — چون دهد قاضی به دل رُشْوَت قرار / کی شناسد ظالم از مظلومِ زار

چون دهد قاضی به دل رُشْوَت قرارکی شناسد ظالم از مظلومِ زار
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M1:338

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: چون قاضی در دل خود رشوه را جا دهد، چگونه می‌تواند ستمکار را از ستمدیدهٔ نالان بازشناسد؟

معنا: این بیت به روشنی بیان می‌کند که فساد درونی، به‌ویژه رشوت‌خواری، چگونه توان قضاوت درست و تشخیص حق از باطل را از میان می‌برد. قاضی‌ای که دلش آلوده به رشوه شود، دیگر قادر به دیدن حقیقت و تمیز ظالم از مظلوم نخواهد بود.

شرح

این بیت، بی‌تردید، در ادامهٔ همان بحث عمیق‌تری است که چرا آدمی از حقایق روگردان می‌شود. حقیقت این است که وقتی «غرض آمد، هنر پوشیده شد»، و صدها حجاب از دل به سوی دیده‌ها راه می‌گشاید. این تنها به معنای قضاوت در دادگاه نیست؛ بل این یک اصل کلی و معرفتی است که آلودگی درونی، چه رشوهٔ مادی باشد و چه حب نفس و کبر معنوی، چشم دل را کور می‌کند و امکان درک حقیقت را سلب می‌نماید. وقتی دل قاضی به رشوه آلوده شود، دیگر نه تنها ارادهٔ تمیز ندارد، بلکه قوهٔ تشخیص او نیز مختل می‌گردد. او دیگر قادر نیست ظالم را از مظلوم بشناسد، حتی اگر ظالم با وضوح تمام در برابرش ایستاده باشد و مظلوم با زاری ناله‌ها سر دهد.

این ناتوانی در شناخت، صرفاً یک امر اخلاقی نیست؛ یک امر معرفتی و هستی‌شناسانه است. مولانا در اینجا به نکته‌ای اشاره می‌کند که در سراسر مثنوی و حتی قرآن کریم، مکرر به آن برمی‌خوریم: حقیقت، خود را بر کسی که دلش کج‌بین است، آشکار نمی‌کند. آن «سودای سربالا» که در جای دیگری فرموده است، شرط نخست برای بهره‌مندی از هر هدایتی است. قرآن کریم می‌فرماید: «هدی للمتقین»؛ یعنی این کتاب هدایت است برای پرهیزکاران، نه برای هر کس. نه اینکه پرهیزکاران نیاز به هدایت ندارند، بل آنها کسانی هستند که مزاجشان پاک است، وجودشان کج نیست و دلی دارند که می‌تواند حقیقت را دریافت کند. اگر کسی سودای سربالا نداشته باشد، حتی با طناب هدایت، ته چاه خواهد رفت، نه به بالای چاه. همین‌طور مثنوی و تورات و انجیل.

مولانا این نکته را با داستان پادشاه یهودی و وزیر گبرش به زیبایی تصویر می‌کند. پادشاهی که از «حقد جهودانه» خود، احول گشته بود، یعنی چشمش لوچ شده بود و نمی‌توانست درست ببیند. او به بهانهٔ یاری دین موسی، هزاران مؤمن مظلوم مسیحی را کشت، زیرا چشم باطنش کور بود. وزیرش نیز «گبر اشوه‌ده» بود؛ مولانا واژهٔ «گبر» را اینجا نه به معنای زرتشتی، بلکه به معنای کافر و بدطینت به کار می‌برد که از مکاری «بر آب از مکر بربستی گره». این تعبیر نشان می‌دهد که قاضی یا پادشاهی که دلش کج شود و به رشوه یا بغض آلوده گردد، نه تنها در امور دنیوی بلکه در فهم حقایق دینی و اخلاقی نیز دچار کج‌فهمی و گمراهی می‌شود. آن «موی کج چون پردهٔ گردون شود»، چه رسد به اینکه خودِ وجود آدمی کج شود. این بیت هشداری است به همهٔ ما که اگر می‌خواهیم حق را از باطل بازشناسیم، نخست باید دل خود را از آلایش‌ها پاک کنیم؛ زیرا قضاوت درست، پیش از آنکه یک کار بیرونی باشد، یک پاکی درونی می‌طلبد.

نکات کلیدی

  • فساد درونی، به‌ویژه رشوه، توان تشخیص حقیقت را از بین می‌برد.
  • قاضی با دل آلوده، نه تنها ارادهٔ تمیز حق ندارد، بلکه قوهٔ معرفتی او نیز مختل می‌شود.
  • این ناتوانی، صرفاً اخلاقی نیست، بلکه ریشه‌ای هستی‌شناسانه و معرفتی دارد.
  • چشمی که کج‌بین باشد، حتی هدایت‌های الهی و معنوی را نیز وارونه می‌فهمد.
  • شرط بهره‌مندی از هر هدایتی، داشتن «سودای سربالا» و پاکی دل است.
  • داستان پادشاه یهودی و وزیرش، نمونه‌ای از کوری باطنی ناشی از غرض و کبر است.

Sources: d1-s29 · 40:14:00 d1-s29 · 40:59:00 d1-s29 · 41:58:00 d1-s28 · 03:59:51

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.