اقرأ دفتر ٦ حكاية المريض الذي لم يرى الطبيب أملاً في شفائه بيت ١٢٩٩

M6:1299 — معجزاتی و کراماتی خفی / بر زند بر دل ز پیران صفی

معجزاتی و کراماتی خفیبر زند بر دل ز پیران صفی
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:1299

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: کرامات و معجزاتی پنهان، از پیرانِ پاک‌دل بر جان‌ها می‌زند.

شرح

مولانا، در پی تبیینِ چگونگیِ ادراکِ ذاتِ غایبِ حق از طریقِ شواهدِ حاضر، گام‌به‌گام از معجزاتِ آشکارِ انبیا به سوی کراماتِ پنهانِ اولیا پیش می‌آید. من همواره بر این نکته تأکید کرده‌ام که ادراکِ حقیقتِ غایب، نیازمندِ نگاهی دقیق به شواهدِ حاضر است. ما بادِ پنهان را از جنبشِ برگ‌ها می‌شناسیم و مستیِ دل را از خُمارِ چشم. به همین سیاق، چون از ذاتِ حق دوریم، وصفِ او را از رسولان و معجزاتشان درمی‌یابیم.

اما دایرهٔ این تجلی، منحصر به انبیا و معجزاتِ مشهودشان نیست. مولانا بی‌درنگ دامنهٔ بحث را گسترده‌تر می‌کند و می‌فرماید که «پیرانِ صفی»، یعنی آن پاکانِ راه که در عشقِ حق صافی گشته و در ذاتِ او مستغرق‌اند، نیز صاحبِ «معجزات و کراماتی خفی» هستند که بر دل‌ها اثر می‌گذارد. این‌ها معجزاتی نیستند که با عصا دریا بشکافد یا ماه دو نیم شود؛ بلکه کرامات و معجزاتی پنهان‌اند، از آن‌رو که این مردانِ خدا خود همچون کوره‌هایی فروزان و برافروخته‌اند. هرکس که در کنارشان بنشیند، گرمای حضورشان را حس می‌کند و وجودش از این حرارت، که همان حرارتِ عشق الهی‌ست، بهره می‌گیرد. این، کمترین اثری است که از همنشینی با این پیرانِ پاک بر دلِ انسان می‌نشیند؛ اثری چون عطرِ جان‌فزایی که از وجودشان سرریز کرده و مشامِ جان را معطر می‌سازد.

علتِ این امر، چنان‌که مولانا در بیت بعد توضیح می‌دهد، این است که «درونشان صد قیامت نقد هست». در جانِ این اولیا، صد رستاخیزِ بالفعل برپا شده است. اینان بارها مرگ و زندگانیِ تازه را تجربه کرده، به عالمی دیگر پای نهاده‌اند، گرچه جسمشان در این جهان است. همین «قیامتگاهِ عشق» که در وجودشان برپاست، سبب می‌شود که هرکه کنارشان نشیند، او نیز، هرچند موقت، به مستی و شیفتگی درآید و دلش ربوده شود. من معتقدم ادیان نه با برهان، که با شیفتگی آغاز می‌شوند. پیامبران با کاریزمای وجودی خود، در درونِ معاصرانشان «قیامت» برپا می‌کنند و همین، سرآغازِ راهِ ایمان و تقلید می‌شود.

این کراماتِ خفی، در حقیقت، جلوه‌ای از حضورِ بی‌واسطهٔ حق است. همنشینی با این نیک‌بختان، در واقع همنشینی با خداست؛ چرا که دلِ اولیای الهی، خانهٔ خداست. چنان‌که مولانا می‌فرماید: «هرکه خواهد همنشینی با خدا / تا نشیند در حضور اولیا». درست است که همهٔ موجودات، به نحوی، از خدا پُرند و وجود یعنی تجلی حق؛ اما اولیای حق «اشتدادِ وجودی» دارند؛ بهره‌شان از الوهیت شدیدتر و پررنگ‌تر است. پس، اینان، خود به گونه‌ای، تجلیِ ذاتِ مطلق‌اند.

تأثیر این معجزات بر جانِ آدمی، عمیق‌تر از تأثیر معجزات بر جمادات است. معجزاتی چون شکافتن نیل یا شق‌القمر، تأثیراتی عاریه‌ای بر جسمِ جامد داشتند. اما اگر همین معجزه بر جانِ تو اثر کند، تو را به «رابطهٔ پنهان» با باطنِ عالم و حقیقتِ هستی متصل می‌سازد. در این ساحت، گاهی پیرانِ صفی می‌توانند «نان بی‌هیولای خمیر» بسازند؛ یعنی بی‌آنکه نیازی به قابلیت یا زمینهٔ قبلی از سوی مخاطب باشد، فیض و بخشش خود را اعطا می‌کنند، تنها با یک نگاه و التفات. این بخشش بی‌مزد و منت و بی‌سابقه است.

اما مولانا در همین جا، یک نکتهٔ مهم دیگر می‌افزاید: «معجزه بحر است، ناقص مرغ خاک / مرغ آبی در وی آمن از هلاک». یعنی معجزه همچون دریایی‌ست که برای «مرغ خاکیِ ناقص»، مایهٔ هلاکت است، در حالی که «مرغ آبیِ ایمن» در آن در امان می‌ماند. درست مانند قرآن که «یُضِلُّ بِهِ کثیراً و یَهدی بِهِ کثیراً». حقیقت، برای اهلِ انکار و تعصب، نه تنها راهگشا نیست، که مایهٔ گمراهی بیشتر می‌شود. تنها دلی که قابلیتِ پذیرش دارد، از این کرامات بهره می‌گیرد. بنابراین، اگر کسی سعادتِ درکِ بواطن را ندارد، باید بر ظواهر تأمل کند و از آثارِ مشهود به مؤثرِ پنهان راه ببرد؛ زیرا اثرها از مؤثر خبر می‌دهند، درست همان‌گونه که از نبض به حالِ دل می‌بریم.

نکات کلیدی

  • ادراک حقیقتِ غایبِ حق از طریقِ مشاهدهٔ شواهدِ حاضر ممکن است؛ درست همان‌طور که باد را از جنبش برگ می‌فهمیم.
  • اولیای الهی و پیرانِ صفی، صاحبِ معجزات و کراماتی پنهان‌اند که نه در اشیاء، بلکه در دل‌ها و جان‌ها اثر می‌گذارد.
  • همنشینی با اولیای پاک، همچون قرار گرفتن در کنار کوره‌ای فروزان است؛ گرمای عشق الهی از آنان سرریز کرده و دیگران را مست و شیفته می‌کند.
  • در درونِ اولیا، صد «قیامتِ نقد» برپاست؛ اینان از خویش مرده و حیاتی تازه یافته‌اند که در اطرافیان نیز «شیفتگی» ایجاد می‌کند.
  • حضور اولیا، حضور بی‌واسطهٔ حق است؛ دلشان خانهٔ خداست و همنشینی با ایشان، همنشینی با ذات الهی‌ست.
  • معجزه، همچون دریاست؛ برای قلبِ آماده، مایهٔ نجات و قدرت است، اما برای دلِ ناقص و متعصب، مایهٔ هلاکت و ناتوانی.

Sources: d6-s26 · 00:34:41 d6-s26 · 00:41:26 d6-s26 · 02:12:12

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.