اقرأ دفتر ٦ ليس للماضين هم الموت إنما لهم حسرة الفوت بيت ١٤٦١

M6:1461 — شحم تو در شمعها نفزود تاب / لحم تو مخمور را نامد کباب

شحم تو در شمعها نفزود تابلحم تو مخمور را نامد کباب
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:1461

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: پیه تو بر روشنایی شمع‌ها نیفزود / گوشت تو برای فرد مست، کبابی نشد. معنا: این بیت تأکید می‌کند که جنبه‌های صرفاً جسمانی و مادی وجود انسان، یعنی پیه و گوشت، هیچ ارزش ذاتی و کاربردی حقیقی ندارند و به تنهایی سودمند نیستند. ارزش حقیقی در چیزی فراتر از تن است.

شرح

در مثنوی، مولانا پیوسته ما را به عبور از ظواهر و پرداختن به باطن فرامی‌خواند و این بیت، در ادامهٔ بحث از بیهودگی حسرت خوردن و تأکید بر لزوم کار و تکاپو، به اوج خود می‌رسد. من این کلام را همواره تکرار کرده‌ام که «ما همه چشمیم، باقی جمله پوست»؛ یعنی تمام حقیقت وجود ما در قابلیت ما برای دیدن و نظر کردن است. این نظر، دیدن صرف با چشم سر نیست، بلکه همان کنتمپلیشن (Contemplation) یا تعمق نافذ است که از آن با عنوان «نگاه نافذ» یاد می‌شود.

درست پیش از این بیت، مولانا می‌گوید: «این ببین کز تو نظر آید به کار / باقی‌ات شحمی و لحمی، پود و تار». یعنی آنچه از تو به کار می‌آید، همین نظر کردن و تعمق است؛ و باقی وجود تو چیزی نیست جز پیه و گوشت، تاروپودی بی‌جان. این بیت بلافاصله پس از آن می‌آید تا این نکته را با مثالی ملموس تشدید کند. مولانا می‌فرماید: «شحم تو در شمع‌ها نفزود تاب / لحم تو مخمور را نامد کباب». یعنی پیه بدن تو، برای افروختن و روشن کردن شمع‌ها سودی ندارد؛ شمعی از آن ساخته نمی‌شود که پرتو بیفکند. و گوشت تو نیز، برای یک مخمور، یعنی کسی که مستی‌زده و در آرزوی غذایی سیرکننده است، کبابی دلپذیر و اشتهاآور نیست. مولانا در اینجا عامدانه از تصویر و کاربردی حقیر و پیش‌پاافتاده برای اجزای جسمانی استفاده می‌کند تا بی‌ارزشی مطلق آن‌ها را در غیاب آن «نظر» و بینش باطنی برجسته سازد. این بدنِ فاقد نگاه نافذ، حتی در پایین‌ترین سطوح مصرفی نیز کارایی ندارد.

این نفی قاطع ارزش جسمانی، بلافاصله با یک فرمان روشن تکمیل می‌شود که کلید نجات از این بی‌حاصلی است: «درگذار این جمله تن را در بصر / در نظر رو، در نظر رو، در نظر». یعنی تمام وجود جسمانی خود را در بصر و نگاه باطنی حل کن و به تعمق و شهود روی آور. این همان چیزی است که قرآن نیز در آیه «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلَى طَعَامِهِ» بدان اشاره می‌کند؛ که البته مفسرین این «طعام» را تنها غذای مادی ندانسته‌اند، بلکه آن را شامل خوراک فکری و روحی نیز می‌دانند و بر لزوم نگاه ژرف و دقیق به تمام ابعاد هستی تأکید دارند. پس، این بیت دعوتی است از انسان تا از تعلق به صرف بدن رها شده و به حقیقت بینندهٔ خویش بازگردد؛ و این است راه رستگاری.

نکات کلیدی

  • جوهر انسان در «نظر» و بینش درونی است، نه در جسم فیزیکی.
  • جنبه‌های مادی وجود (پیه و گوشت) بدون دید باطنی، بی‌ارزش و بی‌کاربردند.
  • بیت دعوتی است برای رهایی از تعلقات جسمانی و روی آوردن به تعمق و شهود.
  • مولانا با این بیت بی‌حاصلی صرفاً جسمانی را با مثالی ملموس برجسته می‌کند.
  • راه رستگاری در «در نظر رو، در نظر رو، در نظر» نهفته است.

Sources: d6-s30 · 00:23:12 d6-s30 · 00:24:20 d6-s30 · 00:25:20 d6-s30 · 00:26:00

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.