اقرأ دفتر ٦ معجزةُ هودٍ عليه السلام في نجاةِ مؤمني الأمّةِ عندَ هبوبِ الريحِ بيت ٢٢٠٥

M6:2205 — آن حسی که حق بر آن حس مظهرست / نیست حس این جهان آن دیگرست

آن حسی که حق بر آن حس مظهرستنیست حس این جهان آن دیگرست
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:2205

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن حسی که خداوند بر آن آشکار می‌شود، حس این جهان نیست؛ آن حسی دیگر است. معنا: این بیت می‌گوید حسی که با آن می‌توان خداوند را درک کرد، حواس پنجگانهٔ ظاهری ما نیست؛ بلکه قوه‌ای ادراکی درونی و متفاوت است.

شرح

من در این بیت به وضوح می‌بینم که مولانا بحث دقیق و عمیق خود را از ادراک حق آغاز می‌کند. او این‌طور آغاز می‌کند که آن «حسی که حق بر آن حس مظهر است»، یعنی قوه‌ای ادراکی که خداوند بر آن ظهور و جلوه می‌کند، بی‌گمان «نیست حس این جهان، آن دیگر است». این بیان روشن و قاطع است؛ مولانا صراحتاً می‌گوید حواس ظاهری ما در این جهان، آن ابزار لازم برای درک حقیقت الهی نیستند.

همان‌طور که بارها تأکید کرده‌ام، ما دو گونه حس داریم: «پنج حسی هست جز این پنج حس / آن چو زر سرخ باشد، این چو مس». این تمایز میان حواس پنج‌گانهٔ ظاهری که در حکم مس هستند، و حواس باطنی که زرگون و پربهایند، نکته‌ای کلیدی است. قوای ادراکی حیوانات، اگرچه به آن‌ها امکان زیستن در این جهان را می‌دهد، هرگز نمی‌تواند «آن صور» الهی را درک کند. اگر چنین بود، «حس حیوان گر بدیدی آن صور / بایزید وقت بودی گاو و خر». این نشان می‌دهد که در انسان چیزی فراتر از ادراکات حسیِ مشترک با حیوانات وجود دارد.

مولانا در جای دیگر به زیبایی بیان می‌کند که خداوند، همان «حقیقتی بر همه حاکم» و «علت قریب» همه چیز است، اما «محسوس این خانه» یعنی این جهان طبیعت نیست. او هستی‌اش «محسوس اندر مکمنی» است؛ در نهانی و پنهانی احساس می‌شود، نه با حواس ظاهر. این حواس باطنی‌اند که چشم دل ما را به سوی آن حقیقت باز می‌کنند. چنان‌که برای سلامت جسم به «طبیب» روی می‌آوریم، برای سلامت و بیداری حواس باطنی‌مان باید به «حبیب» و اولیای حق پناه بریم.

این «مظهر بودن» را باید به‌درستی فهمید. این همان تعبیری است که مولانا در خصوص نسبت روح و بدن به کار می‌برد: «آنکه تن را مظهر هر روح کرد». این سخن بسیار دقیق است؛ روح در بدن «حلول» نمی‌کند یا در آن «جا» نمی‌گیرد، بلکه بدن «نشان‌دهنده» و «متجلی‌گاه» روح است. یک بدن زنده، نشان می‌دهد که روحی در کار است. این رابطهٔ ماوراء طبیعت با طبیعت، این تلاقیِ رازآلود، چیزی نیست که با ادراکات حسی یا تحقیقات علمی تجربی گشوده شود. این امر فقط با یک نوع تحلیل فلسفی عمیق و فراتر از آن، با «گشودن چشم‌های باطنی» قابل مشاهده و درک است. این بیت بر همین بنیاد می‌گوید که حسِ ادراک حقیقت نیز چنین است؛ نه حلولی است و نه چیزی که با حواس سه‌بعدی این جهان قابل درک باشد، بلکه قوه‌ای دیگر و از جنسی دیگر است که خداوند بر آن تجلی می‌کند. ما خودمان مجمع طبیعت و ماوراء طبیعت هستیم، و این حس دیگر، آن دریچه‌ای است که ماوراء طبیعت را در ما می‌گشاید.

نکات کلیدی

  • ادراک حقیقت الهی با حواس ظاهری این جهان ممکن نیست.
  • مولانا میان «حواس زرین» باطنی و «حواس مسی» ظاهری تمایز قائل است.
  • درک حقیقت باطنی نیازمند رجوع به «حبیب» (اولیای حق) است، نه «طبیب» (پزشکان جسم).
  • فقط انسان‌ها دارای این قوهٔ باطنی برای درک امر غیب هستند؛ حیوانات فاقد آنند.
  • خداوند، علت قریب و حاکم بر هستی است، اما از طریق حواس این جهانی قابل ادراک نیست.
  • رابطهٔ روح و بدن نمونه‌ای از «مظهر بودن» است؛ روح در بدن حلول نمی‌کند، بلکه بدن تجلی‌گاه روح است.

Sources: d6-s51 · 11:21:00 d6-s51 · 14:04:00 d6-s50 · 00:06:45

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.