اقرأ دفتر ٦ معجزةُ هودٍ عليه السلام في نجاةِ مؤمني الأمّةِ عندَ هبوبِ الريحِ بيت ٢٢٤٧

M6:2247 — گر شود بیشه قلم دریا مداد / مثنوی را نیست پایانی امید

گر شود بیشه قلم دریا مدادمثنوی را نیست پایانی امید
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:2247

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر تمام درختان جنگل قلم شوند و دریا به جای جوهر درآید، مثنوی را پایانی نیست، و امیدی به اتمام آن وجود ندارد. معنا: این بیت به بی‌کرانگی و گستردگی مضامین و معارف مثنوی اشاره دارد؛ به گونه‌ای که حتی با بی‌نهایت ابزار نگارش نیز نمی‌توان آن را به پایان رساند.

شرح

این بیت نه یک ادعای شاعرانهٔ صرف، که یک اقرار وجودی عمیق از سوی مولاناست؛ اقراری که هم به ذات خود مثنوی بازمی‌گردد و هم به سرچشمهٔ جوشان معرفت در سینهٔ سراینده‌اش. مولانا اینجا به پایان راهی می‌رسد که به بی‌کرانگی می‌رسد. او می‌گوید اگر هر درختی قلم شود و هر قطرهٔ دریا مداد، باز هم نمی‌توان مثنوی را به سرانجامی رساند. این گزاره، بیش از آنکه سخنی دربارهٔ حجم مثنوی باشد، دربارهٔ عمق و گسترهٔ موضوعات آن است که از سرچشمه‌ای نامتناهی سیراب می‌شوند.

من معتقدم، و بارها گفته‌ام، که سرشت مولانا همچون دریا بود؛ بی‌کران و پرموج. مثنوی نیز جزیره‌ای است در این دریای معارف. اینکه این جزیره به پایان نمی‌رسد، حاکی از پیوند ناگسستنی آن با آن دریای نامحدود است. این بی‌کرانگی از یک سو نشان‌دهندهٔ جوشش طبیعی و بی‌ساخت‌وساز کلام مولاناست، کلامی که برخلاف حافظ، صنعت‌گری در آن محلی از اعراب ندارد و به سان رودخانه‌ای جاری، خود مسیرش را می‌یابد. از سوی دیگر، این بی‌کرانگی نشان از این دارد که مضامین مثنوی ریشه در «وحی دل» و همان «زبان حق» دارد که پیشتر از آن سخن گفتم. آنچه از جانب حضرت حق می‌آید، محدود به زمان و مکان و امکانات مادی نیست.

در پاره‌ای از سخنانش، مولانا هنگامی که به این بی‌کرانگی و سرچشمهٔ آن می‌رسد، به موضوعات بنیادینی چون تقدیر و سرنوشت نیز می‌اندیشد. اینکه چرا برخی شاخه‌ها تر و پربارند و برخی خشک و بی‌ثمر؟ چرا برخی هندوانه‌های آبدارند و برخی بی‌مزه؟ این ریشه‌یابی به اصل خلقت و تقدیر الهی می‌رسد. اما در این لحظهٔ خاص، مولانا از بسط این بحث مهمیز می‌کشد و مهار سخن را به این سو می‌کشاند تا مخاطبش را در چنگال تقدیر بی‌رحم اسیر نپندارد و شور و انگیزه‌ای را که در جان‌ها دمیده، خاموش نسازد. این از طبع لطیف مولاناست که حتی در اوج معارف عمیق، مراقب احوال روح مخاطب خود است.

اما این دوری جستن از بحث تقدیر، به معنای توقف جوشش معارف نیست. مولانا بی‌درنگ به «آتش» باز می‌گردد، اما نه آتشی که درختان را بسوزاند، بلکه «آتش جان» که حتی «خیال» را نیز می‌سوزاند. این آتش، همان «آتش توحید» و «وحدت» است که کثرت‌ها را از میان برمی‌دارد. ذهن ما کثرت‌آفرین است؛ از یک میز صد مفهوم می‌سازد، از یک انسان ده‌ها هویت. این آتش جان، همهٔ این قالب‌های مفهومی، این علوم و ادراکات ما را که بر پایهٔ کثرت بنا شده‌اند، می‌سوزاند و محو می‌کند. اینجاست که مولانا سخن از آیهٔ شریفهٔ «كُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» (سوره قصص، آیه ٨٨) به میان می‌آورد و تأکید می‌کند که همه چیز، نه «خواهد هالک شد»، بلکه همین حالا «هالک است». یعنی هر آنچه غیر اوست، در ذات خود فانی و قائم به غیر است. این هلاکت نه از آینده، بلکه از نفس وجود ماست.

مولانا با تمثیل الف در «بسم‌الله» این نکته را ظریف‌تر بیان می‌کند: الف در بسم‌الله هست اما پنهان و محو شده است. گویی وجود دارد، اما به چنان فنایی رسیده که دیده نمی‌شود و نگاشته نمی‌گردد. این اشاره‌ای است به فانی بودن همه چیز در وجه خداوند. بنابراین، بی‌کرانگی مثنوی از آن روست که از چنین سرچشمهٔ توحیدی می‌جوشد؛ سرچشمه‌ای که نه محدود به کلمات است و نه به مفاهیم ذهنی. این مثنوی، خود آتش جان است که خیال را می‌سوزاند و ما را به سوی بی‌صورتی و وحدت فرامی‌خواند.

نکات کلیدی

  • مثنوی دریایی از معارف است که بی‌کرانگی آن از نامحدود بودن سرچشمهٔ الهی‌اش نشأت می‌گیرد.
  • بی‌پایان بودن مثنوی نه از حجم، بلکه از عمق و گسترهٔ موضوعات آن است که از «وحی دل» مولانا جاری می‌شود.
  • مولانا در مواجهه با مفاهیم سنگین چون تقدیر و جبر، به دلیل دغدغهٔ از بین نرفتن شور و امید در مخاطبانش، موقتاً از آن بحث‌ها پرهیز می‌کند.
  • «آتش جان» در مثنوی، نه آتشی بیرونی بلکه آتش توحید است که خیال و کثرت را می‌سوزاند و به سوی وحدت رهنمون می‌شود.
  • درک «کُلُّ شَيْءٍ هَالِكٌ إِلَّا وَجْهَهُ» در مثنوی به معنای هلاکت و نیستی کنونی همه چیز است، نه هلاکت در آینده؛ همه چیز قائم به غیر است.
  • مولانا با تمثیل «الف در بسم‌الله» نشان می‌دهد که هستی‌های فانی چگونه در وجه خداوند محو و پنهان می‌شوند.

Sources: d6-s52 · 00:14:33 d6-s52 · 00:16:12

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.