اقرأ دفتر ٦ تمام كتاب الموطأ الكريم بيت ٢٥

M6:25 — شد دهانشان تلخ ازین شرم و خجل / که قرین شد نام اعظم با اقل

شد دهانشان تلخ ازین شرم و خجلکه قرین شد نام اعظم با اقل
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:25

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: لبشان از این شرم و خجالت تلخ شد، که نام بزرگ‌تر (خداوند) با نام کوچک‌تر (ولیّ الهی) قرین شد.

معنا: این بیت به آن «دریای جود و وجود الهی» اشاره دارد که وقتی دریاهای دیگرِ هستی نام آن را می‌شنوند، از شرم و خجلت زردرو می‌شوند و دهانشان تلخ می‌گردد؛ چراکه وجودِ عظیم الهی (نام اعظم) با موجودی فرودست (اقل)، مانند یک ولیّ الهی یا حتی این جهان طبیعت، قرین شده است.

شرح

مولانا در اینجا به اوجِ عظمت و شکوه وجود الهی و نسبتش با عالم ممکنات می‌پردازد. این بیت در ادامهٔ تمثیل «خم» و «دریا» می‌آید که ولیّ الهی را به خمی تشبیه می‌کند که به اقیانوس بی‌کران الوهیت وصل شده است؛ خمی که اگرچه در ظاهر «اقل» است و هیچ، اما اتصالش به «نام اعظم» از او دریایی می‌سازد که صدها جیحون در برابرش زانو می‌زنند. از این روست که «واحدٌ کَالألف» است، یکی به اندازهٔ هزاران نسل.

این بیت بازتابی است از حیرتِ وجود در برابر عظمت خداوند. «دریاها همه» کنایه از سایر موجودات و مراتب هستی است که وقتی از دریای جود و وجود الهی باخبر می‌شوند و می‌بینند که این دریای بی‌انتها، چگونه با یک «اقل» قرین و همنشین شده (به واسطهٔ تجلی در ولیّ الهی یا خلقت این جهان)، «دهانشان تلخ می‌شود». این تلخ‌کامی نه از خشم، که از شرم و خجالت است؛ شرم از کوچکی و نارسا بودن خود در برابر آن عظمت بی‌منتها، و خجلت از اینکه چگونه چنین نام بزرگی با آنچه در ظاهر ناچیز می‌نماید، همراهی می‌کند.

مولانا این مفهوم را فوراً بسط می‌دهد و به «قران این جهان با آن جهان» می‌رساند. می‌گوید همین اتفاق می‌افتد وقتی که ما این جهان (عالم طبیعت) را با آن جهان (عالم معنی و الوهیت) کنار هم می‌نشانیم. «این جهان از شرم می‌گردد جهان»؛ یعنی این جهان از شدت شرمساری و درک نارسا بودن خود، از جا می‌جهد و متحول می‌شود. این جهش به معنای محو و نابودی نیست، بلکه به معنای بیداری و تحول است، گویی جهان نیز از خجلت خویش به جنبش می‌آید و به مقام والاتری نظر می‌کند. این نگاه پلورالیستی مولانا به هستی نیست، بلکه اقراری به سلسله‌مراتب وجود و عظمت مقام الوهی است.

من قبلاً هم به این نکته اشاره کرده‌ام که مولانا چگونه از زبانِ قاصرِ بشری برای بیان حقایق استفاده می‌کند، و اینجا نیز خود می‌گوید: «این عبارت تنگ و قاصر رتبت است / ورنه خس را با اخس چه نسبت است؟» یعنی سخن من در بیان این نسبت ناتوان است، چراکه اساساً «خس» (ناچیز) را با «اخس» (ناچیزتر) نمی‌توان مقایسه کرد، چه رسد به مقایسهٔ مخلوق با خالق. او با این سخن، نه تنها به نارسایی زبان اذعان می‌کند، بلکه عظمت نامتناهی خداوند را بیش از پیش برجسته می‌سازد؛ عظمت که حتی «دریاهای» دیگر هستی را به شرمساری وامی‌دارد و خودِ جهان را به جنبش وامی‌دارد.

نکات کلیدی

  • شرم و خجلتِ عالمِ مادّی در برابر عظمتِ بی‌کرانِ وجود الهی.
  • مقام بلند ولیّ الهی که اگرچه از «اقلّ» است، به واسطهٔ اتصال به «نام اعظم»، جلوه‌ای از دریای الهی می‌شود.
  • این جهان، در مقایسه با جهانِ معنا، از شرم و حقارت خود به جنبش و تحوّل می‌آید.
  • ناتوانی زبان بشر در وصف نسبت خالق با مخلوق و عظمت بی‌حدّ خداوند.
  • ادراک عظمت الهی، به جای حسرت، موجب بیداری و حرکت در هستی می‌شود.

Sources: d6-s01 · 00:55:19

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.