اقرأ دفتر ٦ رؤيةُ خوارزمشاه رحمه الله في موكبِه حصانًا نادرًا جدًّا، وتعلّقُ قلبِ الملكِ بحسنِ وجماِل ذلك الحصانِ وذكائِه، وتثبيطُ عمادِ الملكِ لهذا الحصانِ في قلبِ الملكِ، واختيارُ الملكِ لقولِه على رؤيتِه، كما قال الحكيمُ رحمة الله عليه في "إلهي ناما": "عندما يصبحُ لسانُ الحسدِ سمسارًا، تجدُ يوسفًا بثوبٍ خشنٍ". فبسببِ دلالةِ إخوةِ يوسفَ الحسودةِ، أُخفي ذلك الجمالُ الكثيرُ في قلوبِ المشترين وبدأ يظهرُ قبيحًا حتى: "وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ" بيت ٣٣٥١

M6:3351 — جادوی کردست جادو آفرین / جذبه باشد آن نه خاصیات این

جادوی کردست جادو آفرینجذبه باشد آن نه خاصیات این
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:3351

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: خالقِ جادو، جادوگری کرده است؛ آن جذبه‌ای الهی است، نه از خاصیت‌های این (شیء). معنا: این بیت بیان می‌کند که دلبستگی عمیق و نامتعارف شاه به یک اسب، نتیجهٔ سحر و جذبه‌ای است که خودِ خداوندِ جادوآفرین ایجاد کرده، و نه ناشی از ویژگی‌های عادی آن اسب.

شرح

مولانا در اینجا به عمیق‌ترین لایه‌های تجربهٔ عشق و دلبستگی می‌پردازد و ریشه‌های آن را در عالم غیب جستجو می‌کند. آنجا که شاهِ داستان از شدت دلبستگی به اسب خویش حیران می‌ماند و با خود می‌گوید که این دلبستگیِ بی‌دلیل، خاصیت این اسب نیست، مولانا این راز را فاش می‌کند: «جادوی کردست جادوآفرین / جذبه باشد آن نه خاصیات این».

من بی‌هیچ تردیدی می‌گویم که این «جادوی» که مولانا از آن سخن می‌گوید، همان «جادوگری» و سحری است که خداوندِ «جادوآفرین» یعنی خالقِ هرگونه سحر و اعجاز، انجام داده است. این یک جذبهٔ الهی است، یک کشش ماورایی که فراتر از علل و معلول‌های مادی عمل می‌کند. عشق‌های حقیقی، پیوندهای عمیق، و کشش‌های ناگهانی به چیزی که در ظاهر ارزش چندانی ندارد، همگی می‌توانند از همین دستِ «جادوی الهی» باشند. این‌ها از خاصیت‌های ذاتیِ آن شیء یا شخص نیستند؛ یعنی اسب، به خودی خود، آنقدر جاذبه ندارد که دل پادشاهی با آن‌همه شوکت را برباید. این نیرویی است که از بیرون می‌آید و دل را مسحور می‌کند.

این همان «تمویه الهی» است که مولانا در جای دیگری اشاره می‌کند: «گر نماید غیر هم تمویه اوست». تمویه، یعنی فریبکاری، اما نه به معنای منفی و انسانی آن. تمویهٔ الهی، آن هنرِ ربانی است که مس را به زر می‌نمایاند، یا به تعبیر دیگر، ظاهری عادی را چنان جلوه می‌دهد که دل‌ها را به خود جذب کند تا از این طریق، معنایی عمیق‌تر و اراده‌ای غیبی را به نمایش بگذارد. هدف از این فریبکاری ظاهری، بیدار کردن و راهنمایی سالک است.

نکتهٔ قابل تأمل دیگر در این بیت، واکنش شاه است که برای دفع این دلبستگیِ ناخواسته، فاتحه می‌خواند و «لاحول» می‌گوید. اما مولانا به طرزی شگفت‌انگیز توضیح می‌دهد که نه تنها این اقدامات اثری ندارد، بلکه «فاتحه‌ش در سینه می‌افزود درد». این نشان می‌دهد که وقتی یک «جذبهٔ» الهی در کار باشد، نیروهای بشری و حتی اوراد و اذکار هم نمی‌توانند آن را دفع کنند؛ بلکه گاهی خودِ همین تلاش‌ها، شعلهٔ آن جذبه را فزون‌تر می‌کنند. این جریانی است که از «سَری» دیگر می‌آید و کار حق، هر لحظه «نادرآوری» و اعجاز است که در لباس علل عادی نمودار می‌شود.

نکات کلیدی

  • عشق‌های عمیق و دلبستگی‌های نامتعارف، ریشه‌ای ماورایی و الهی دارند و نه مادی.
  • جذبهٔ الهی (جادوی جادوآفرین) علل و معلول‌های عادی را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد.
  • «تمویه الهی» نوعی فریبکاری ظاهری است که هدفش بیداری و هدایت به سوی معنای عمیق‌تر است.
  • وقتی پای جذبهٔ الهی در میان باشد، راه حل‌های متعارف و حتی دعاهای محافظتی بی‌اثر شده و گاهی حتی تأثیر معکوس دارند.
  • عمل خداوند پیوسته خلقِ اعجاز و نادرآوری است که از قوانین معمول هستی فراتر می‌رود.

Sources: d6-s75 · 00:54:28

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.