اقرأ دفتر ٦ انطلاقُ الأمراءِ في مملكةِ أبيهم بعدَ وداعِهم الملكَ، وإعادةُ الملكِ وصيتَه وقتَ الوداعِ إلى آخره بيت ٣٦٧٥

M6:3675 — ما پی گل سوی بستان‌ها شده / گل نموده آن و آن خاری بده

ما پی گل سوی بستان‌ها شدهگل نموده آن و آن خاری بده
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:3675

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: ما به امید یافتن گل، سوی باغ‌ها رفتیم؛ آن [چه گمان می‌بردیم گل است] خود را نمایاند و [سپس] خاری به ما داد. معنا: این بیت به بی‌ثمریِ جستجوی علل ظاهری اشاره دارد؛ ما به سوی آنچه خوب می‌پنداریم می‌رویم، اما نتیجه‌ای جز ناکامی و درد نمی‌یابیم، زیرا از دست پنهان سوار غیبی بی‌خبر مانده‌ایم.

شرح

این بیت در ادامهٔ تمثیل بلند و پرمعنای مولانا دربارهٔ «اسب بی‌عذار» و «سوار غیبی» می‌آید و یکی از عمیق‌ترین معرفت‌های او را در باب علیت و تدبیر الهی آشکار می‌کند. ما، انسان‌ها، غالباً در پیِ یافتن «گل»ی به «بستان‌ها» می‌رویم؛ یعنی در طلب آسایش، حل مشکلات، یا رسیدن به آرزوهایمان، چشم به علل و اسباب ظاهری می‌دوزیم و در همین دایرهٔ محدود به جستجو می‌پردازیم. ما فکر می‌کنیم اگر فلان کار را انجام دهیم، یا به فلان جا برویم، آن «گل» را خواهیم یافت؛ گویی که سرنوشتِ امور در دست خود ماست و با «اسب بی‌عذارِ» ادراکمان می‌توانیم راه را بیابیم.

اما مولانا به‌صراحت می‌گوید: «گل نموده آن و آن خاری بده». آنچه در ابتدا خود را چون گلی زیبا و دلگشا نشان می‌دهد، در نهایت خاری تلخ و گزنده از آب درمی‌آید. این تجربهٔ دردناک و ناامیدکننده، نتیجهٔ غفلت ما از «سوار»ی است که بر پشت این «اسب» طبیعت نشسته و زمام امور را در دست دارد. طبیبانی که تنها به کالبد کنیزک بیمار نگاه می‌کنند، یا دانشمندانی که فقط در علل طبیعی کاوش می‌کنند، همچون اسبی بی‌افسارند که تنها دردِ لگام در دهان یا زخمِ سُم خود را می‌بینند، اما از دست چابک و استادکارِ سوار غافل‌اند. این اسب هرچند با لگام می‌راند و با سم می‌رود، اما این سوار است که او را به این سو و آن سو می‌کشد و راهبر اوست.

بنابراین، «ما پی گل سوی بستان‌ها شده» نماد تلاش‌های بشری است که تنها به ظواهر و اسباب مادی تکیه دارد، و «گل نموده آن و آن خاری بده» نماد بی‌ثمری و سرخوردگی ناشی از نادیده گرفتن تدبیر پنهان الهی است. این «مکر یزدان» – که در اینجا به معنای تدبیر و حکمت عمیق الهی است – از دیدِ کسانی که «بندهٔ سبب» گشته‌اند و به علیت‌های عرضی چسبیده‌اند، محتجب می‌ماند. اینجاست که مولانا با غزالی در «تهافت الفلاسفه» هم‌صدا می‌شود؛ آنجا که غزالی در پی اثبات عدم علیت طبیعی و تأکید بر قدرت بی‌واسطهٔ خداوند است، و بعدها کانت با دیدگاه معرفت‌شناسانهٔ خود، همین نکته را تکرار می‌کند که بسیاری از پیوستگی‌ها و علیت‌هایی که ما در طبیعت می‌بینیم، نه از خودِ طبیعت، بلکه از ذهنِ ما سرچشمه می‌گیرد که آن را بر جهان تحمیل می‌کند. مولانا نیز چنین جهان‌بینی‌ای را ارائه می‌دهد: طبیبان و طبیعت‌شناسان، در دلِ عللِ طبیعی جستجو می‌کنند و «اسب» را می‌بینند اما «سوار» را نمی‌بینند، غافل از آنکه «جنبنده»ای هست که «جنباننده‌ای» دارد.

نکات کلیدی

  • بشر غالباً در جستجوی خیر، فریب ظواهر و علت‌های سطحی را می‌خورد و از تدبیر غیبی غافل می‌ماند.
  • آنچه در نگاه اول گُل می‌نماید، ممکن است در نهایت خاری دردناک باشد، نتیجه‌ای که از غفلت ما از سوار اصلی می‌آید.
  • مولانا طبیعت‌شناسان و اهل اسباب را به اسب بی‌افساری تشبیه می‌کند که تنها درد لگام را حس می‌کند، اما از سوار خود بی‌خبر است.
  • نقد علیت طبیعی در این بیت بازتابی از اندیشه‌های اشعری (چون غزالی) و حتی الهامات کانتی در باب نقش ذهن در ادراک جهان است.
  • ناکامی‌ها و خارهای زندگی ما، دعوتی است برای فراتر رفتن از علل ظاهری و نگریستن به دست پنهان مدبر عالم.

Sources: d6-s81 · 41:05:00 d6-s81 · 42:58:00 d6-s81 · 51:56:00

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.