اقرأ دفتر ٦ قصة أيضاً في تقرير هذا بيت ٣٧٥

M6:375 — یا گریز از وی اگر توانی برو / چون روی چون در کف اویی گرو

یا گریز از وی اگر توانی بروچون روی چون در کف اویی گرو
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:375

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: اگر می‌توانی از او بگریز و برو، اما چگونه می‌توانی بروی، حال آنکه همچون اسیری در کفِ دست او گرفتاری؟ معنا: این بیت دربارهٔ بی‌اثری تلاش انسان برای گریز از قدرت مطلق الهی است؛ ما در هر حال در قبضهٔ قدرت او هستیم و هرگونه تلاش برای رهایی از این اسارت عبث است.

شرح

من اینجا در این بیت، و در واقع مولانا در چندین جای مثنوی، یک نکتهٔ کانونی و بنیادین را مطرح می‌کند: سستی ارادهٔ ما در برابر تقدیر و تدبیر الهی. آدمی گاهی عزمی جزم می‌کند، اراده‌ای قوی می‌نماید که فلان کار را بکند یا نکند، اما با کمال تعجب می‌بیند که از پس خودش برنمی‌آید. این نه فقط در امور خارجی و محدودیت‌های طبیعی است که نمی‌تواند بپرد، بلکه در امور باطنی و اراده‌های اخلاقی هم صادق است. تصمیم می‌گیریم که از فردا دیگر گناهی نکنیم یا عادتی ناپسند را ترک کنیم، اما شکست می‌خوریم. چرا؟

مولانا این شکست را به دلیل وجود یک «دزد در دل» می‌داند، یعنی بیگانگانی که در خودِ آلودهٔ ما لانه کرده‌اند. این بیگانگان ممکن است هوای نفس، تمایلات دنیوی یا حتی وسوسه‌های شیطانی باشند. اما در اینجا، مولانا پایش را از این هم فراتر می‌گذارد و به «قهر قهاری» اشاره می‌کند که از جانب خداوند بر سر ماست. این قهر، نه به معنای کینه و انتقام، بلکه نمایش «جباریت» الهی است؛ یعنی قدرت مطلق و غلبه‌بخش خداوند که می‌خواهد تکبر و خودخواهی انسان را درهم شکند و ضعف او را آشکار سازد. این همان نکته‌ای است که مولانا می‌گوید: «این نه جبر، این معنی جباری است / ذکر جباری برای زاری است.» یعنی این سخن به معنای جبرگرایی مطلق نیست، بلکه اشاره به شکوه و غلبهٔ ارادهٔ الهی است تا انسان را به فروتنی بکشاند.

این بیت یک سه‌گانهٔ نمادین را مطرح می‌کند که همه به یک حقیقت واحد اشاره دارند: تو می‌خواهی از دست این قدرت قاهره بگریزی؟ «پس بکن دفعش چو نمرودی به جنگ»، مثل نمرود که به گمان خود به آسمان تیر می‌انداخت تا خدا را بکشد. «یا همچو اسپاه مغول بر آسمان / تیر می‌انداز دفع نزع جان»، مانند سربازان مغول که در لحظهٔ جان کندن عزیزانشان، به آسمان تیر می‌انداختند به خیال دفع فرشتهٔ مرگ. و در نهایت، «یا گریز از وی اگر توانی برو». اینها همه تلاش‌هایی است برای گریز و نفی، اما مولانا به سرعت نتیجه می‌گیرد که این کوشش‌ها عبث است: «چون روی چون در کف اویی گرو». چگونه می‌توانی بگریزی وقتی که همچون اسیری در کف قدرت او گرفتاری؟

مولانا با این پرسش بلاغی، انسان را به تأمل وامی‌دارد. او می‌گوید: «در عدم بودی نرسیدی از کفش / از کف او چون رهی ای دست‌خش؟» تو که اصلاً نبودی، در عالم نیستی بودی، اما باز هم از چنگال او رهایی نداشتی. او تو را از آن نیستی به این هستی آورد. حالا که هستی، چگونه می‌خواهی از این «دست‌خوش» او، یعنی خمیری که در دستش ورز داده می‌شود، فرار کنی؟ این سخن مولانا یادآور توحید افعالی است؛ اینکه همهٔ افعال، حتی افعال ما، در نهایت به خواست و قدرت او بازمی‌گردد.

از دید مولانا، «آرزو جستن بود بگریختن / پیش عدلش خون تقوا ریختن». یعنی هر آرزوی گریز از این قبضهٔ قدرت، خود نوعی بی‌تقوایی و گستاخی در برابر عدل الهی است. این دنیا یک «دام» است و «دانه»اش همین «آرزو»هاست. رها کردن آرزوهاست که «گشاد» و رهایی می‌آفریند، و تنها با «بی‌توقعی» می‌توان از این دام گریخت. این موضع در کلمات صوفیانهٔ «صوفی آن بود که نبود» یا سخنان بودا دربارهٔ نفی آرزو ریشه دارد. انسان با شناخت ضعف و محدودیت خود، در واقع خویشتنِ خود را بهتر می‌شناسد، و این معرفت نفس، سرآغاز معرفت رب است.

نکات کلیدی

  • تلاش برای گریز از قدرت الهی بی‌حاصل است؛ ما همواره در قبضهٔ او هستیم.
  • ضعف ارادهٔ ما در انجام خوبی‌ها یا ترک بدی‌ها، نشانه‌ای از جباریت و قدرت قاهرهٔ خداوند است که غرور را می‌شکند.
  • رهایی از دام دنیا با رها کردن «آرزو»ها و خواسته‌ها میسر می‌شود؛ هر میل به گریز از تقدیر، خود نوعی تقواشکنی است.
  • شناختِ ناتوانیِ خود در برابر امر الهی، قدمی بنیادین در مسیر معرفت‌النفس و معرفت‌الرب است.

Sources: d6-s09 · 00:16:00 d6-s09 · 00:15:10 d6-s09 · 00:14:04

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.