اقرأ دفتر ٦ رؤيتُهم في قصرِ هذه القلعةِ ذاتِ الصورِ صورةَ وجهِ ابنةِ ملكِ الصينِ، وغشيانُهم ثلاثتُهم، ووقوعُهم في الفتنةِ، واستفسارُهم: من هي صاحبةُ هذه الصورةِ؟ بيت ٣٧٦٤

M6:3764 — چونک روحانی بود خود چون بود / فتنه‌اش هر لحظه دیگرگون بود

چونک روحانی بود خود چون بودفتنه‌اش هر لحظه دیگرگون بود
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:3764

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: آن هنگام که (این بت) روحانی بود، دیگر چگونه بود؟ / که فتنه‌اش هر لحظه به گونه‌ای نو آشکار می‌شد و دل‌ها را می‌ربود. معنا: مولانا در اینجا می‌پرسد که اگر حتی یک صورت روحانی، که ذاتاً پرجاذبه و دلرباست، دل‌ها را به سوی خود بکشد و پیوسته فتنه‌ای تازه بیافریند، چه اثری ژرف بر جان‌ها خواهد گذاشت و چگونه مسیر زندگی را دگرگون خواهد کرد؟

شرح

در این بیت، مولانا به واژه‌ای کلیدی اشاره می‌کند که متأسفانه در گذر زمان معنایی کاملاً متفاوت یافته است: «روحانی». وقتی مولانا از «صورت روحانی» سخن می‌گوید، بی‌گمان منظورش آن نهاد و کیان پرابهتی نیست که امروز در قامت یک روحانیِ سنتی و فرقه‌بندی شده می‌بینیم و می‌شناسیم. این کلمه در زبان عربی هم به این معنا به کار نمی‌رود و اختراع فارسی‌زبانان است که منبع و بانی آن نیز به‌درستی معلوم نیست. آنچه امروز به عنوان «روحانیت» رواج دارد، بیشتر نوعی «فاصله‌گذاری تقدس‌آمیز» است، گویی که مدعیانِ آن دستی در ملکوت دارند و از دنیای دیگر الهام می‌گیرند، و این خود اسبابِ سوءتفاهم و حتی سوءاستفاده‌های فراوان شده است. اما مولانا، مرادش چیزی فراتر و ازلی‌تر است؛ او از بُعدِ غیرمادی و الهیِ هر پدیده‌ای سخن می‌گوید که ذاتی دلربا و مجذوب‌کننده دارد.

واژهٔ دیگرِ محوری این بیت، «فتنه» است. این واژه را نیز نباید به معنای «آشوبگری» یا «شرارت» تعبیر کرد. در بستر کلام مولانا و دیگر عرفا، «فتنه» در اینجا به معنای «مفتون کردن»، «مجذوب ساختن» و «دلاربایی» است. مولانا می‌فرماید اگر بتِ سنگی می‌تواند دل‌ها را مفتون کند، پس چگونه خواهد بود اگر یک «صورت روحانی» ـ یعنی یک جلوهٔ حق یا یک تجلی معنوی ـ رخ بنماید؟ قدرت مجذوب‌کنندگی آن بی‌کران خواهد بود، و بی‌دلیل نیست که می‌فرماید: «فتنه‌اش هر لحظه دیگرگون بود.» این بدان معناست که جلوه‌های معنوی حق پیوسته نو به نو آشکار می‌شوند و هر لحظه حجابی برمی‌افتند تا دل‌ها را به طریقی تازه بربایند و در مسیر خود به حرکت درآورند.

من سال‌ها پیش مقاله‌ای نوشتم و در آن تاکید کردم که روحانیت به معنای سنتی، یعنی «سقف معیشت را بر ستون شریعت زدن». این حرف بی‌شک با مخالفت‌های بسیاری روبرو شد. برخی گفتند روحانی یعنی کسی که علم و تقوا دارد. اما من صراحتاً می‌گویم که در میان کسانی که خود را روحانی می‌نامند، بی‌سواد و بی‌تقوا کم نیست. وصفِ فراگیرندهٔ آن‌ها این است که جامه‌ای بر تن دارند که به دروغ ادعا می‌کنند لباس پیامبر است، و دیگر آنکه از راه دین ارتزاق می‌کنند. حافظ چه نیکو فرموده است:

نشان مرد خدا عاشقی است با خود دار که در مشایخ شهر این نشان نمی‌بینم

همان‌طور که گفته‌ام، مرد خدا عاشق است، نه کاسب؛ او با دین «بازرگانی» نمی‌کند. مرحوم مهندس بازرگان به نام، «بازرگان» بود، اما به صفت، هرگز با دین بازرگانی نکرد. این عاشقان‌اند که عاشقی می‌کنند و نه کاسبی. مولانا این بیت را در مقام نصیحت و روشن‌گری بیان می‌کند و اشاره دارد به اینکه پدرِ پادشاه در داستان اصلی، شهزادگان را از این بتِ روحانی برحذر می‌داشت. او پایان کار را می‌دید، در حالی که شهزادگان غافل بودند. از این روست که مولانا بلافاصله نتیجه‌گیری می‌کند:

انبیا را حق بسیّار است از آن که خبر کردند از پایانمان

پیامبران، آن پایانِ کار را که ما نمی‌بینیم، به ما خبر دادند و عاقبتِ راه را نشانمان دادند. آنان معلمانی بودند که قصدِ آباد کردنِ جهانِ دیگرِ ما را داشتند و نگاهشان اصالتاً به آخرت بود، نه به این دنیا. این دنیا برای انبیا یک «معبر» بود، نه «مقصد». عقل دنیوی برای تدبیر امور روزمره کافی است، اما برای دیدنِ پایانِ راه و سعادتِ ابدی، باید گوش به سخنِ روحانیونِ حقیقی (پیامبران و عارفان) بسپاریم، همان‌هایی که فتنه‌شان هر لحظه دگرگون است و دل‌ها را با جلوه‌های تازهٔ حق به سوی خود می‌خواند.

نکات کلیدی

  • واژه «روحانی» در مثنوی به معنای سنتی و نهادینهٔ امروزین آن نیست، بلکه به جوهر معنوی و بُعد الهی پدیده‌ها اشاره دارد.
  • «فتنه» در کلام مولانا به معنای آشوبگری و شرارت نیست، بلکه به معنای «مفتون کردن» و «مجذوب ساختن» است؛ قدرت دلربای جلوه‌های معنوی.
  • جلوه‌های معنوی حق پیوسته نو به نو آشکار می‌شوند و هر لحظه دل‌ها را به طریقی تازه برمی‌بایند و در مسیر خود به حرکت درمی‌آورند.
  • مولانا با حافظ هم‌صدا می‌شود در نقد کسانی که از راه دین ارتزاق می‌کنند؛ مرد خدا عاشق است، نه کاسب.
  • وظیفهٔ انبیا، خبر دادن از «پایان» و عاقبتِ اخرویِ ماست، نه صرفاً تدبیر امور دنیوی.
  • برای مولانا، این دنیا «معبر» است، نه «مقصد»؛ عقل دنیوی برای گذر از این معبر کفایت می‌کند، اما برای مقصد باید به کلام عارفان گوش سپرد.

Sources: d6-s84 · 02:28:48 d6-s84 · 02:31:09 d6-s84 · 02:39:48 d6-s84 · 02:41:23

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.