اقرأ› دفتر ٦› دفع الأمراء تلك الحجة بشبهة جبرية، وجواب الملك لهم› بيت ٤٢٦
M6:426 — جرم خود را بر کسی دیگر منه / هوش و گوش خود بدین پاداش ده
M6:426
شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي
این متن بر پایهٔ سخنرانیهای ضبطشدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.
ترجمه و معنا
ترجمه به فارسی روان: خطای خود را به گردن دیگری مینداز؛ بلکه با هوش و آگاهی خود، این اصل پاداش و مکافات اعمال را دریاب و تصدیق کن. معنا: مولانا در این بیت بر مسئولیتپذیری انسان تأکید میکند و از او میخواهد که پیامدهای اعمال خویش را نه به قضا و قدر، بلکه به اختیار و عمل خود منسوب کند و با خرد خویش، پیوند ناگسستنی فعل و جزای آن را دریابد.
شرح
در دفتر ششم مثنوی، که حاصل سالهای پختگی و پایان عمر مولاناست، ایشان بار دیگر با قاطعیتی مثالزدنی، کفهٔ «اختیار» را سنگین میکند و به صراحت از ما میخواهد که «جرم خود را بر کسی دیگر منه». این بیت، بیتردید، جوهرهٔ نگاه او به مسئولیتپذیری انسان است. در اینجا مولانا به احتجاجی قوی علیه جبر و بخت میپردازد، همانطور که آدم ابوالبشر گفت «انا ظلمنا نفسنا» و گناه را بر خود نهاد، اما ابلیس گفت «اغویتنی» و خدا را ملامت کرد. مولانا از ما میخواهد که راه آدم را بگیریم و نه شیطان را؛ یعنی در مقابل کجکاریهای خود، به جای فرافکنی بر قضا و قدر یا بخت بد، گردن خود را بگیریم و مسئولیت را بپذیریم.
از دید مولانا، یکی از بارزترین نشانههای اختیار ما، همین «تردد» و دو دلی در انتخاب میان دو کار است. کسی که دست و پایش بسته است، هرگز نمیگوید «این کنم یا آن کنم». این بلاتکلیفی، خود گواه حضور قدرتی در ماست؛ قدرتی که ما را در مقابل کارهایی که توان انجامش را داریم، به تأمل وا میدارد. اگر چنین نبود، این تردد مضحکهٔ خودمان بود. از همین روست که مولانا هشدار میدهد که «بر قضا کم نه بهانه ای جوان».
اما نیمهٔ دوم بیت، یعنی «هوش و گوش خود بدین پاداش ده»، به بُعدی عمیقتر از نظام پاداش و مکافات اشاره دارد. مولانا معتقد است که جزای اعمال صرفاً یک قرارداد بیرونی نیست؛ بلکه هر فعل در «غیب» صورتی دارد و گویی خود فعل، مجازات خویش را تعیین میکند. این یک پیوند قراردادی نیست، بلکه پیوندی واقعی و ذاتی است. همانطور که مولانا میگوید «فعل تو که زاید از جان و تنت / همچو فرزندت بگیرد دامنت»، عمل تو مانند فرزندی است که از دامن تو جدا نمیشود و خیر و شرش به تو باز میگردد. تو عسل میخوری، دیگری تب نمیکند؛ تو کار میکنی، مزدش به تو میرسد.
مولانا صراحتاً میگوید که خداوند «خصم را میداند» و به غلط کسی را کیفر نمیدهد. او هرگز خدایی غایب یا بیتفاوت نیست، بلکه همواره «فی شأن» است و نظارهگر. هر رنجی که به انسان میرسد، نه از بخت و طالع، بلکه از بدکرداری اوست. کسانی که همواره به بخت مینگرند، چشمی «احول» و لوچ پیدا میکنند و درست نمیبینند. چنین نگاهی، انسان را «کاهل» و تنبل میکند، درست مثل سگی که از کاهدانی خود بیرون نمیآید. باید «نفس خود را متهم کن» و جزای عدل الهی را کم متهم شمرد.
در نهایت، مولانا نتیجه میگیرد که نفی اختیار، در حقیقت، نفی خویشتن است. کسی که میگوید من مجبور بودم، در واقع میگوید من هیچکاره بودم، من اصلا وجود نداشتم. اما حقیقت این است که ما اگرچه هزاران عامل بیرونی در کار باشد، عامل هزار و یکم هستیم. ما سهم خود را داریم و باید مسئولیت آن سهم را به دوش بکشیم. «توبه» نیز، که مولانا در ادامه به آن اشاره میکند، خود گواه قائل بودن انسان به اختیار است؛ زیرا اگر آدمی خود را مختار نداند، از چه پشیمان شود و به چه چیز توبه کند؟ با هوش و گوش خود، این حقیقت بنیادین را دریابید و تصدیق کنید؛ حقیقت پیوند ناگسستنی فعل و نتیجه، و مسئولیت ابدی انسان در قبال خویشتن.
نکات کلیدی
- مسئولیتپذیری فردی، بنیاد اخلاق در مثنوی است؛ گناه را به گردن بخت یا قضا و قدر نیندازید.
- اختیار، از بارزترین علائم هستی و عاملیت انسان است؛ دو دلی و تردید، خود گواه قدرت انتخاب ماست.
- مولانا منکر جبر است و بر این باور است که هر عمل، جزای ذاتی خود را به دنبال دارد و پیوند فعل و کیفر قراردادی نیست.
- اعمال ما همچون فرزندانی هستند که از دامن ما جدا نمیشوند و پیامدهایشان به خود ما بازمیگردد.
- نگاه دائم به بخت و شانس، چشمی لوچ و فکری کاهل برای ما به ارمغان میآورد؛ باید نفس خود را متهم کرد، نه عوامل بیرونی را.
- نفی اختیار، نفی خویشتن و انکار اصالت وجودی ماست؛ توبه، نشانهای از پذیرش مسئولیت و اختیار است.
Sources: d6-s10 · 00:30:19 d6-s10 · 00:35:06 d6-s10 · 00:47:12
This text was reconstructed from Dr. Abdolkarim Soroush's recorded Masnavi lectures. It has not been reviewed and approved by him.
Translation & meaning
Translation: Do not cast your fault upon another; Instead, with your intellect and awareness, heed this recompense. Meaning: In this verse, Rumi underscores human accountability, urging individuals not to attribute the consequences of their actions to fate or destiny, but to their own free will and deeds. He calls upon the intellect to grasp the inseparable link between action and its inherent recompense.
Explanation
In the sixth book of the Masnavi, a product of Rumi’s maturity and later years, he asserts with characteristic decisiveness the weight of 'free will' (ikhtiyār), unequivocally urging us: 'Do not cast your fault upon another.' This verse, without doubt, embodies the essence of his perspective on human accountability. Here, Rumi mounts a powerful argument against determinism (jabr) and fate, just as Adam, our forefather, declared 'we have wronged ourselves' (innā ẓalamnā anfusunā), taking responsibility for his transgression, while Iblis proclaimed 'You led me astray' (aghwaytanī), blaming God. Rumi implores us to follow Adam's path, not Satan's; that is, when confronted with our misdeeds, instead of projecting blame onto fate or ill luck, we must take responsibility and accept the consequences.
From Rumi’s vantage point, one of the clearest signs of our free will is this very 'hesitation' (taraddud) and indecision when choosing between two actions. One whose hands and feet are bound never says, 'Shall I do this or that?' This very uncertainty is evidence of a power within us—a power that prompts us to deliberate over actions we are capable of performing. Were it not so, such hesitation would be a mockery of ourselves. This is why Rumi warns us: 'O youth, speak less of fate as an excuse.'
The second half of the verse, 'Instead, with your intellect and awareness, heed this recompense,' points to a deeper dimension of the system of reward and retribution. Rumi believes that the recompense for actions is not merely an external contract; rather, every act possesses an 'unseen form' (ṣūrat-i ghaybī) that, as it were, determines its own punishment. This is not a contractual bond, but a real and inherent connection. As Rumi states, 'Your deed, born of your soul and body, clings to your skirt like your child'; your action is like an offspring that never leaves your side, and its good or ill returns to you. You eat honey; another does not fall ill; you work, and your wages come to you.
Rumi explicitly states that God 'knows the adversary' (khaṣm rā mī-dānad) and does not punish anyone wrongly. He is never an absent or indifferent God, but always 'in a state' (fī shaʾn), observing. Any suffering that befalls a human is not due to fate or destiny, but to their own misdeeds. Those who constantly look to luck develop an 'askew eye' (chashm-i aḥwal) and cannot see clearly. Such a perspective makes a person 'lazy' (kāhil), just like a dog that does not emerge from its hayloft. One must 'accuse your own soul' and diminish the accusation against divine justice.
Ultimately, Rumi concludes that denying free will is, in essence, denying the self. One who claims to have been compelled is, in fact, saying, 'I was powerless; I did not exist at all.' But the truth is that, even if there are a thousand external factors at play, we are the thousand-and-first factor. We have our share, and we must bear the responsibility for that share. 'Repentance' (tawba), to which Rumi later refers, is itself evidence of humanity's belief in free will; for if one does not consider oneself free, what would one regret, and for what would one repent? With your intellect and awareness, grasp and affirm this foundational truth: the inseparable link between action and consequence, and humanity's eternal responsibility for itself.
Key takeaways
- Individual responsibility is the foundation of ethics in the Masnavi; do not attribute fault to fate or destiny.
- Free will is one of the clearest signs of human existence and agency; indecision and hesitation themselves attest to our power of choice.
- Rumi rejects determinism, believing that every action carries its own inherent consequence, and the link between deed and retribution is not merely conventional.
- Our actions are like children that never leave our side, and their consequences always return to us.
- Constantly blaming luck or fate leads to a distorted perception and intellectual laziness; we must accuse our own souls, not external factors.
- Denying free will is denying the self and our existential authenticity; repentance is a sign of accepting responsibility and agency.
Sources: d6-s10 · 00:30:19 d6-s10 · 00:35:06 d6-s10 · 00:47:12
به زبانِ تو — بلغتك · AI
مولانا در این بیت بر مسئولیتپذیری انسان تأکید میکند و از او میخواهد که پیامدهای اعمال خویش را به گردن دیگران یا قضا و قدر نیندازد، بلکه با خرد و آگاهی خود، پیوند ناگسستنی میان عمل و جزای آن را دریابد و بپذیرد.
در دفتر ششم مثنوی، که حاصل دوران پختگی مولاناست، او با قاطعیتی کمنظیر بر «اختیار» انسان تأکید میکند و صراحتاً از ما میخواهد که «جرم خود را بر کسی دیگر منه». این بیت، چکیدهٔ نگاه او به مسئولیتپذیری انسان است. مولانا در اینجا استدلالی قوی علیه جبرگرایی و حواله دادن کارها به بخت و اقبال میآورد. او از ما میخواهد که همچون آدم ابوالبشر که گفت «پروردگارا، ما بر خود ستم کردیم» و گناه را پذیرفت، مسئولیت اعمال خود را بپذیریم و نه مانند ابلیس که گفت «تو مرا گمراه کردی» و خداوند را مقصر دانست.
از دید مولانا، یکی از روشنترین نشانههای اختیار ما، همین «تردید» و دودلی در انتخاب میان دو کار است. کسی که دست و پایش بسته باشد، هرگز با خود نمیگوید «این کار را بکنم یا آن کار را؟». این سرگشتگی، خود گواه وجود قدرتی در درون ماست که ما را به تأمل و انتخاب وامیدارد. به همین دلیل است که مولانا هشدار میدهد: «بر قضا کم نه بهانه ای جوان».
مصراع دوم، «هوش و گوش خود بدین پاداش ده»، به بُعدی عمیقتر از نظام پاداش و مکافات اشاره دارد. مولانا معتقد است که جزای اعمال، یک قرارداد بیرونی و اعتباری نیست؛ بلکه هر عملی در عالم غیب، صورتی متناسب با خود دارد و گویی خودِ فعل، مجازاتش را با خود به همراه میآورد. این پیوندی واقعی و ذاتی است، نه قراردادی. همانطور که پیشتر میگوید: «فعل تو که زاید از جان و تنت / همچو فرزندت بگیرد دامنت». عمل تو مانند فرزندی است که از تو جدا نمیشود و خیر و شرش به خودت بازمیگردد.
در نهایت، مولانا نتیجه میگیرد که نفی اختیار، در حقیقت نفی خویشتن است. کسی که میگوید «مجبور بودم»، در واقع میگوید «من هیچکاره بودم، من وجود نداشتم». اما حقیقت این است که حتی اگر هزار عامل بیرونی در کار باشد، ما عامل «هزار و یکم» هستیم. ما سهم خود را داریم و باید مسئولیت آن را بر دوش بکشیم. «توبه» نیز که مولانا در ادامه به آن اشاره میکند، خود گواه دیگری بر اختیار انسان است؛ زیرا اگر آدمی خود را مختار نداند، از چه چیز پشیمان شود و برای چه توبه کند؟ پیام اصلی این است: با هوش و آگاهی خود این حقیقت بنیادین را دریابید که میان عمل و نتیجه پیوندی ناگسستنی وجود دارد و انسان تا ابد مسئول خویشتن است.
- منه
- نگذار، قرار مده (فعل نهی از مصدر نهادن)
- پاداش
- در اینجا به معنای عام کیفر، جزا و مکافات عمل است، نه صرفاً پاداش نیک.
- بدین پاداش ده
- به این قانون جزا و مکافات توجه کن، آن را بپذیر و تصدیق کن.
Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited
Your conversation stays on this device unless you share it.
What readers asked0
No questions shared yet — yours could be the first.