اقرأ دفتر ٦ إعادة الصديق رضي الله عنه لواقعة بلال رضي الله عنه وظلم اليهود له وقوله "أحد أحد"، وازدياد حقد اليهود، وحكاية تلك القضية أمام المصطفى عليه السلام والتشاور في شرائه بيت ٩٧٥

M6:975 — نور مه راجع شود هم سوی ماه / وا رود عکسش ز دیوار سیاه

نور مه راجع شود هم سوی ماهوا رود عکسش ز دیوار سیاه
✦ اعرض هذا البيت بـ العربية

M6:975

❋ ❋ ❋

شرحِ سروش — من محاضراته المسجلة عن المثنوي

عبدالکریم سروش از درس‌گفتارهای مثنوی ↗

این متن بر پایهٔ سخنرانی‌های ضبط‌شدهٔ دکتر سروش دربارهٔ مثنوی بازنویسی شده است. بازبینی نهایی توسط ایشان انجام نشده.

ترجمه و معنا

ترجمه به فارسی روان: نور ماه دوباره به سوی ماه بازگردد / و عکسش از دیوار سیاه زایل شود. معنا: این بیت تمثیل می‌کند که چگونه نور ماه از دیوار سیاه برمی‌خیزد و به سوی منبع اصلی‌اش بازمی‌گردد و دیوار به سیاهی نخستین خود بازمی‌گردد؛ این مثالی است برای بازگشت زیبایی‌های ظاهری به اصل خویش و زوال عشق‌های مجازی.

شرح

این بیت در ادامهٔ همان مبحث بسیار مهم مولاناست که می‌کوشد تفاوت میان عشق حقیقی و عشق مجازی را بر ما روشن کند. من بارها گفته‌ام و باز هم تأکید می‌کنم که در مکتب مولانا، عشق حقیقی آن است که معشوق بی‌کران باشد و محبوبِ محدود، هر چقدر هم که زیبا و دلربا بنماید، موضوع عشق مجازی خواهد بود. اما این «مجازی» به معنای «باطل» نیست؛ بلکه به این معناست که نوری است از حقیقت، پرتوی از آن، انعکاسی از آن. همان‌طور که قدما می‌گفتند نور از بین نمی‌رود، بلکه به منبع خود بازمی‌گردد، مولانا نیز همین اصل را دربارهٔ زیبایی و عشق به کار می‌بندد. این بیت دقیقاً همین تمثیل را پیش می‌کشد. نور ماه که بر دیوار سیاه می‌تابد، به دیوار جلوه‌ای موقت از روشنایی می‌بخشد. اما این نور، ذاتیِ دیوار نیست؛ نور ماه است. وقتی که ماه از دیده‌ها پنهان شود یا حرکت کند، نورش به سوی اصل خود، یعنی ماه، بازمی‌گردد و دیوار سیاه دوباره به سیاهی خویش بازمی‌گردد. دیگر آن جلوه و روشنایی از میان می‌رود. این، بی‌گمان، تصویری روشن از «حسن زراندود» است که مولانا پیش‌تر به آن اشاره کرده بود: زیبایی‌هایی که همچون روکشی از طلا بر چیزی کشیده شده‌اند و از درون «دود» یا تیرگی هستند. چون این روکش برود و آن نورِ عاریتی بازگردد، تیرگی و زشتی ذاتی آشکار می‌شود و در نتیجه، «عشق مجازی آن زمان بفسرد»؛ یعنی سرد و پژمرده شده، از میان می‌رود. آن کس که عاشق این «نور موقت» بوده، با زوال معشوق، تنها می‌ماند و جز «جسم گنده و رسوا و بد» چیزی از آن زیبایی و جلوه نمی‌یابد. اینجاست که مولانا با بلاغت ویژه‌ای می‌گوید: «پس بماند آب و گل بی آن نگار / گردد آن دیوار بی‌مه دیووار.» یعنی دیوارِ بدونِ ماه (معشوقِ حقیقی)، همانند «دیو»ی زشت و ترسناک می‌شود. این بازی با کلمات (دیوار/دیووار) نشان از عمق فکری و ظرافت هنری مولانا دارد. او می‌خواهد بگوید که بینایان حقیقی، نگاهشان به «کان زر» است، یعنی معدن اصلی زیبایی، نه به سکه‌های تقلبی زراندود یا زیبایی‌های عاریتی. عشق آنان هرگز سرد نمی‌شود، بلکه هر روز فزونی می‌یابد، چرا که به منبع بی‌کران و جاودان پیوسته است. این جدالِ دائمی میان حقیقت و مجاز، میان اصالت و تقلید، از کلیدی‌ترین تعالیم مثنوی است که در جای‌جای آن تکرار می‌شود.

نکات کلیدی

  • نور و زیبایی‌های ظاهری امانتی از سرچشمه اصلی خویش‌اند و به آن بازمی‌گردند.
  • عشق به این زیبایی‌های گذرا (عشق مجازی) با زوال معشوق می‌فسرد و از میان می‌رود.
  • عشق حقیقی به منبع بی‌کران زیبایی‌ها پیوسته است و به همین دلیل پیوسته فزاینده و جاودان است.
  • دیوار سیاه مثال نفس آدمی است که بدون نور معشوقِ حقیقی، تاریک و دیووار خواهد بود.
  • باید چشم دل را بر «کان زر» (معدن اصلی وجود و زیبایی) گشود و نه بر سکه‌های زراندود.
  • این بیت تأکیدی است بر این اصل که هرچه در جهان هستی زیبا می‌نماید، جلوه‌ای از زیبایی مطلق الهی است.

Sources: d6-s21 · 00:34:24 d6-s21 · 00:35:58 d6-s21 · 00:37:52 d6-s21 · 00:42:12 d6-s21 · 00:44:40

به زبانِ تو — بلغتك · AI

Discussion — Ask about this beyt — answered from the Masnavi, every verse cited

Your conversation stays on this device unless you share it.

What readers asked

No questions shared yet — yours could be the first.