ديوان شمس› غزل ١٠٠› بيت ٣ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۰
- ز عشقت باز تشت از بام افتاد فرست از بام باز آن نردبان را
G100:3
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بیا ای جان نو داده جهان را·ببر از کار عقل کاردان را
- 2 چو تیرم تا نپرانی نپرم·بیا بار دگر پر کن کمان را
- 3 ز عشقت باز تشت از بام افتاد·فرست از بام باز آن نردبان را
- 4 مرا گویند «بامش از چه سوی است؟»·از آن سویی که آوردند جان را
- 5 از آن سویی که هر شب جان روان است·به وقت صبح بازآرد روان را
- 6 از آن سو که بهار آید زمین را·چراغ نو دهد صبح آسمان را
- 7 از آن سو که عصایی اژدها شد·به دوزخ برد او فرعونیان را
- 8 از آنسو که تورا این جست و جو خاست·نشان خود اوست میجوید نشان را
- 9 تو آن مردی که او بر خر نشسته است·همیپرسد ز خر این را و آن را
- 10 خمش کن کاو نمیخواهد ز غیرت·که در دریا درآرد همگنان را
ganjoor: sh100 · public domain