ديوان شمس› غزل ١٠١٨› بيت ٤ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۱۸
- چون ذرهها اندر هوا خورشید ایشان را قبا بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر
G1018:4
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 رو چشم جان را برگشا در بیدلان اندرنگر·قومی چو دل زیر و زبر قومی چو جان بیپا و سر
- 2 بیکسب و بیکوشش همه چون دیگ در جوشش همه·بیپرده و پوشش همه دل پیش حکمش چون سپر
- 3 از باغ و گل دلشادتر وز سرو هم آزادتر·وز عقل و دانش رادتر وز آب حیوان پاکتر
- 4 چون ذرهها اندر هوا خورشید ایشان را قبا·بر آب و گل بنهاده پا وز عین دل برکرده سر
- 5 در موج دریاهای خون بگذشته بر بالای خون·وز موج وز غوغای خون دامانشان ناگشته تر
- 6 در خار لیکن همچو گل در حبس ولیکن همچو مل·در آب و گل لیکن چو دل در شب ولیکن چو سحر
- 7 باری تو از ارواحشان وز باده و اقداحشان·مستی خوشی از راحشان فارغ شده از خیر و شر
- 8 بس کن که هر مرغ ای پسر خود کی خورد انجیر تر·شد طعمه طوطی شکر وان زاغ را چیزی دگر
ganjoor: sh1018 · public domain