ديوان شمس› غزل ١٠١٩› بيت ٧ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۱۹
- هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر
G1019:7
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ما را خدا از بهر چه آورد بهر شور و شر·دیوانگان را میکند زنجیر او دیوانهتر
- 2 ای عشق شوخ بوالعجب آورده جان را در طرب·آری درآ هر نیم شب بر جان مست بیخبر
- 3 ما را کجا باشد امان کز دست این عشق آسمان·ماندست اندر خرکمان چون عاشقان زیر و زبر
- 4 ای عشق خونم خوردهای صبر و قرارم بردهای·از فتنه روز و شبت پنهان شدستم چون سحر
- 5 در لطف اگر چون جان شوم از جان کجا پنهان شوم·گر در عدم غلطان شوم اندر عدم داری نظر
- 6 ما را که پیدا کردهای نی از عدم آوردهای·ای هر عدم صندوق تو ای در عدم بگشاده در
- 7 هستی خوش و سرمست تو گوش عدم در دست تو·هر دو طفیل هست تو بر حکم تو بنهاده سر
- 8 کاشانه را ویرانه کن فرزانه را دیوانه کن·وان باده در پیمانه کن تا هر دو گردد بیخطر
- 9 ای عشق چست معتمد مستی سلامت میکند·بشنو سلام مست خود دل را مکن همچون حجر
- 10 چون دست او بشکستهای چون خواب او بربستهای·بشکن خمار مست را بر کوی مستان برگذر
ganjoor: sh1019 · public domain