ديوان شمس› غزل ١٠٢٢› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۲۲
- گفت منم جان و دلت خیره چه باشی دم مزن و باش بر سیمبرم زار
G1022:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 دی سحری بر گذری گفت مرا یار·شیفته و بیخبری چند از این کار
- 2 چهره من رشک گل و دیده خود را·کرده پر از خون جگر در طلب خار
- 3 گفتم کی پیش قدت سرو نهالی·گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار
- 4 گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت·نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار
- 5 گفت منم جان و دلت خیره چه باشی·دم مزن و باش بر سیمبرم زار
- 6 گفتم کی از دل و جان برده قراری·نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار
- 7 قطره دریای منی دم چه زنی بیش·غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار
ganjoor: sh1022 · public domain