ديوان شمس› غزل ١٠٤٤› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۴۴
- همایی بین که سایه بر تو افکند به زاغی کز کف تو جست منگر
G1044:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 به ساقی درنگر در مست منگر·به یوسف درنگر در دست منگر
- 2 ایا ماهی جان در شست قالب·ببین صیاد را در شست منگر
- 3 بدان اصلی نگر کغاز بودی·به فرعی کان کنون پیوست منگر
- 4 بدان گلزار بیپایان نظر کن·بدین خاری که پایت خست منگر
- 5 همایی بین که سایه بر تو افکند·به زاغی کز کف تو جست منگر
- 6 چو سرو و سنبله بالاروش کن·بنفشه وار سوی پست منگر
- 7 چو در جویت روان شد آب حیوان·به خم و کوزه گر اشکست منگر
- 8 به هستی بخش و مستی بخش بگرو·منال از نیست و اندر هست منگر
- 9 قناعت بین که نرست و سبک رو·به طمع ماده آبست منگر
- 10 تو صافان بین که بر بالا دویدند·به دردی کان به بن بنشست منگر
- 11 جهان پر بین ز صورتهای قدسی·بدان صورت که راهت بست منگر
- 12 به دام عشق مرغان شگرفند·به بومی که ز دامش رست منگر
- 13 به از تو ناطقی اندر کمین هست·در آن کاین لحظه خاموشست منگر
ganjoor: sh1044 · public domain