ديوان شمس غزل ١٠٧٨ بيت ٢ → السابق · التالي ←

ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۷۸

  1. بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی‌خبر

G1078:2

بلغتك

لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:

شرح هذا البيت

لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:

الغزل الكامل ↗

  1. 1 شادیی کان از جهان اندر دلت آید مخر·شادیی کان از دلت آید زهی کان شکر
  2. 2 بازخر جان مرا زین هر دو فراش ای خدا·پهلوی اصحاب کهفم خوش بخسبان بی‌خبر
  3. 3 سایه شادیست غم غم در پی شادی دود·ترک شادی کن که این دو نسکلد از همدگر
  4. 4 در پی روزست شب و اندر پی شادیست غم·چون بدیدی روز، دان کز شب نتان کردن حذر
  5. 5 تا پی غم می‌دوی شادی پی تو می‌دود·چون پی شادی روی تو، غم بوَد بر ره‌گذر
  6. 6 یاد می‌کن آن نهنگی را که ما را درکشد·تا نماند فهم و وهم و خوب و زشت و خشک و تر
  7. 7 همچو شمع نخل بندان کآتشش در خود کشد·کاغذ پرنقش و صورت درفتد در آب در

ganjoor: sh1078 · public domain