ديوان شمس› غزل ١٠٩› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹
- یکی جانیم در اجسام مفرق اگر خُردیم اگر پیریم و برنا
G109:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 بکت عینی غداه البین دمعا·و اخری بالبکا بخلت علینا
- 2 فعاقبت التی بخلت علینا·بان غمضتها یوم التقینا
- 3 چه مرد آن عتابم، خیز یارا·بده آن جام مالامال صهبا
- 4 نرنجم ز آنچ مردم میبرنجند·که پیشم جمله جانها هست یکتا
- 5 اگر چه پوستینی بازگونه·بپوشیدهست این اجسام بر ما
- 6 تو را در پوستین من میشناسم·همان جان منی در پوست جانا
- 7 بدرم پوست را تو هم بدران·چرا سازیم با خود جنگ و هیجا
- 8 یکی جانیم در اجسام مفرق·اگر خُردیم اگر پیریم و برنا
- 9 چراغکهاست کآتش را جدا کرد·یکی اصل است ایشان را و منشا
- 10 یکی طبع و یکی رنگ و یکی خوی·که سرهاشان نباشد غیر پاها
- 11 در این تقریر برهانهاست در دل·به سر با تو بگویم یا به اخفا
- 12 غلط خود تو بگویی با تو آن را·چه تو بر توست بنگر این تماشا
ganjoor: sh109 · public domain