ديوان شمس› غزل ١٠٩٦› بيت ٩ → السابق
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹۶
- در رخ آن آفتاب هر دو کون مست لایعقل همیکردم نظر
G1096:9
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 گر ز سر عشق او داری خبر·جان بده در عشق و در جانان نگر
- 2 عشق دریاییست و موجش ناپدید·آب دریا آتش و موجش گهر
- 3 گوهرش اسرار و هر سویی از او·سالکی را سوی معنی راه بر
- 4 سر کشی از هر دو عالم همچو موی·گر سر مویی از این یابی خبر
- 5 دوش مستی خفته بودم نیم شب·کاوفتاد آن ماه را بر ما گذر
- 6 دید روی زرد من در ماهتاب·کرد روی زرد ما از اشک تر
- 7 رحمش آمد شربت وصلم بداد·یافت یک یک موی من جانی دگر
- 8 گرچه مست افتاده بودم از شراب·گشت یک یک موی بر من دیده ور
- 9 در رخ آن آفتاب هر دو کون·مست لایعقل همیکردم نظر
ganjoor: sh1096 · public domain