ديوان شمس› غزل ١٠٩٧› بيت ٨ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۰۹۷
- هر کی او مر عاشقان را بنده شد خسرو و صاحب قرانست ای پسر
G1097:8
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 عقل بند رهروانست ای پسر·بند بشکن ره عیانست ای پسر
- 2 عقل بند و دل فریب و جان حجاب·راه از این هر سه نهانست ای پسر
- 3 چون ز عقل و جان و دل برخاستی·این یقین هم در گمانست ای پسر
- 4 مرد کو از خود نرفت او مرد نیست·عشق بیدرد آفسانست ای پسر
- 5 سینه خود را هدف کن پیش دوست·هین که تیرش در کمانست ای پسر
- 6 سینهای کز زخم تیرش خسته شد·در جبینش صد نشانست ای پسر
- 7 عشق کار نازکان نرم نیست·عشق کار پهلوانست ای پسر
- 8 هر کی او مر عاشقان را بنده شد·خسرو و صاحب قرانست ای پسر
- 9 عشق را از کس مپرس از عشق پرس·عشق ابر درفشانست ای پسر
- 10 ترجمانی منش محتاج نیست·عشق خود را ترجمانست ای پسر
- 11 گر روی بر آسمان هفتمین·عشق نیکونردبانست ای پسر
- 12 هر کجا که کاروانی میرود·عشق قبله کاروانست ای پسر
- 13 این جهان از عشق تا نفریبدت·کاین جهان از تو جهانست ای پسر
- 14 هین دهان بربند و خامش چون صدف·کاین زبانت خصم جانست ای پسر
- 15 شمس تبریز آمد و جان شادمان·چونک با شمسش قرانست ای پسر
ganjoor: sh1097 · public domain