ديوان شمس› غزل ١١› بيت ٥ → السابق · التالي ←
ديوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۱
- ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
G11:5
بلغتك
لا توجد ترجمة بلغتك بعد — يتم إنشاؤها للغزل بأكمله مرة واحدة:
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرح هذا البيت
لم يُكتب بعد — قراءة متعمقة لهذا البيت في سياق غزله:
الغزل الكامل ↗
- 1 ای طوطی عیسی نفس وی بلبل شیرین نوا·هین زُهره را کالیوه کن زان نغمههای جانفزا
- 2 دعوی خوبی کن بیا تا صد عدو و آشنا·با چهرهای چون زعفران با چشم تر آید گوا
- 3 غم جمله را نالان کند تا مرد و زن افغان کند·که داد ده ما را ز غم، کاو گشت در ظلم اژدها
- 4 غم را بدرانی شکم با دورباشِ زیر و بم·تا غلغل افتد در عدم از عدل تو ای خوش صدا
- 5 ساقی تو ما را یاد کن صد خیک را پرباد کن·ارواح را فرهاد کن در عشق آن شیرین لقا
- 6 چون تو سرافیلِ دلی، زندهکنِ آب و گلی·دردم ز راه مقبلی در گوش ما نفخه خدا
- 7 ما همچو خرمن ریخته گندم به کاه آمیخته·هین از نسیم بادِ جان، که را ز گندم کن جدا
- 8 تا غم به سوی غم رود خرم سوی خرم رود·تا گل به سوی گل رود تا دل برآید بر سما
- 9 این دانههای نازنین محبوس مانده در زمین·در گوش یک باران خوش موقوف یک باد صبا
- 10 تا کار جان چون زر شود با دلبران همبر شود·پا بود اکنون سر شود، که بود اکنون کهربا
- 11 خاموش کن آخر دمی دستور بودی گفتمی·سرّی که نفکندهست کس در گوش اخوان صفا
ganjoor: sh11 · public domain